واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
دارد باران می بارد ....و داغ تنهایی ام تازه می شود! ...نگو که نمی آیی ....نگو مرا همسفر دشت آسمان نیستی.... از ابتدای خلقت ....سخن از تنها سفر کردن نبود.... قول داده ای باز گردی.... از همان دم رفتنت ....تمام لحظه های بی قرار.... را بغض کرده ام.... و هر ثانیه که می گذرد.... روزها به اندازه هزار سال.... از هم فاصله می گیرند...
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 11 روز و 15 ساعت و 25 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی