واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
دست خودت نيست زن كه باشي گاهي دوست داري تكيه بدهي..پناه ببري..ضعيف باشي.. دست خودت نيست زن كه باشي گاهگاه حريصانه بو ميكني دستهايت را شايد عطر مردانه اش لا به لاي انگشتانت جا مانده باشد.. دست خودت نيست زن كه باشي گاهي رهايش ميكني و پشت سرش اب مي ريزي و قناعت ميكني به روياي حضورش به اميد اينكه خوشبخت باشد! دست خودت نيست زن كه باشي همه ديوانگي هاي عالم را بلدي!!!!
حمــاقت یعنـــــی من که اینقــــــدر می روم تا تو دلتـــــنگ شوی ... خبــری از دل ِ تنــگ ِ تو نمـــی شود .... برمــــــی گردم چون دلتـــــنگت می شــوم.....!
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 12 روز و 1 ساعت و 48 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی