واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید ، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده
يه لحـــظه پيـــش خودت تـــصور كن : تو حموم باشـــي يهـــو يادت بياد حولـــه ات رو با خودت نياوردي , داد بزنـــي كه يكي واست حوله بـــيارهبعد از چند دقيقـــه صداي در بياد در رو باز كـــني يه دست بياد تو حوله ات رو بهـــت بده . بعد همون جور كه داري لباســـت رو مي پوشي يادت بياد كه همـــه رفتن مسافرت و كســـي خونـــه نيــــــست !!!!
یعنی الان دوست دارم هوار بزنما. هرشب از شدت گرما زیر کولر میپزم. یه شب قصد کردم برم رو پشت بوم بخوابم چنان بادی میومد که اصن پشیمون شدم رفتم تو تختم زیر پتو!!!!
یه بار وسط چله ی زمستون انقدر اعصابم از دست یکی خورد بود واس اینکه ارووم بشم نیم ساعت زیر دوش اب سرد موندم چشمتون روز بد نبینه دو هفته به حال و روزی افتادم که الان وسط تابستون سر ظهرم برم حموم فقط اب داغ وا میکنم...
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 7 روز و 3 ساعت و 11 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی