دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آقـا اَمـیـن

تَــنـهـای تَــنـهـا : ( درباره »
آقـا اَمـیـن
مرد
امتیاز: 41987

دنبال‌شدگان

(4640 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1945 کاربر)

گروه‌ها

(93 گروه)

بازدید

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن

آهنگ پروفایــلم . عاشِقشَم : X

مـِـلـפבےܓܨ
مـِـلـפבےܓܨ

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

چه اســــارت بی افتخــــاری است در بنــــد حــــرف این و آن بــــودن . . .

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

نداریم با اومدم الان مجبورم برم آخه تموم شدش

آقـا اَمـیـن
530006_434267749950030_903512234_n.jpg آقـا اَمـیـن
در دوره

@بانو جاسمین این رو دعـــوا نکن ببین اومده تو خیابون علافی پس فردا بلایی سرش بیاد من چی بگــــم

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

@بانو جاسمین عتراف می کنم بچه که بودم و تازه مسواک زدن رو یاد گرفته بودم، موقع مسواک زدن به جای اینکه مسواک رو تکون بدم، سرم رو با شدت در جهات مختلف تکون می دادم و مسواک رو همینطور ثابت نگه می داشتم. اعتراف می کنم تا یه ربع بعد مسواک زدن سرم گیج می رفت!

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

این کهنه پیله ی تنهایی ام کجــــاســـتـــ ؟؟ پــ ر و انــ ه ای بــال و پـــرش درد مــــ ی کــــ نـــ د . . .

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

سال های سال است که بر چوبه دار آویزانم ولی افسوس... که از شلیک خبری نیست!!!

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

@ندا(تنهای دنبالر) یه کرجیه دیگه

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

@✔کتــ☾ــے ... به مامانم گفتم میخام تشکیل خانواده بدم میگه مگه الان خونواده نداری گفتم چرا ولی اون خونواده یه چیز دیگس گفت پس منظورت اینه ما خونواده خوبی نیستیم آره د لم خوشه پسر بزرگ کردم حیف اون همه زحمت پسره چش سفید پاشو از جلو چشام گمشو

این ارسال را بازنشر کرده است.
آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

وَ نیـــز بگــذَرَد . . .

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

برایـــت نمی میـــرم؛ برایــــت می مانــــم می مانـــــم تــــا آنجــــــا... کــــــه آخـــر دنیــــــاست ...

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

چقدر سخته . . . وقتی نیاز به سکوتــــــ سرد داری به خاطر دیگران مجبور بشی حرفــــ بزنی . . .

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

@الهام رفتم با غم فراوون به مامانم گفتم شیشکی منو دوس نداره. محکم زد تو سرم ،جوری که داشتم با مغزمیرفتم کف سرامیک. میگم چرا زدی؟ میگه تا بفهمی چقدر دوست داریم. اشک تو چشام جمع شد که فهمیدم دوسم دارن اما اینا که ابراز میکردن من نمیفهمیدم.

این ارسال را بازنشر کرده است.