واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
@آقـا اَمـیـن امین به مامانت میگم ها که درس نمیخونی ... با پیامک هم واسه من خطاب میزنی ... امین بیا برو به جای من امتحان بده ... بعد من به مامیت میگم با قابلمه نیفته دنبالت تو راحت بیای دنبالر
@آقـا اَمـیـن چشمان تیره اش را به چهره ام انداخت و دمی تردید آمیز ایستاد. سرانجام گفت آمده ام تا چراغم را پیشکش آسمانت سازم.ایستادو و چراغش را نظاره کردم که بیهوده در میان چراغهای دیگر می سوخت
یه دوست پسرم نداریم پسوورد [!] بوکمونو بخواد ما هم بدیم بهش ، واقعن به پاکی ما پی ببره ببینه هرشب تو پروفایلم نماز جماعت برگزار میکنم ، ببینه واقعن ...
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 7 روز و 14 ساعت و 21 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی