واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
@گـلـپــری بچه که بودم پسته گرون بود وقتی مامانم تغذیه مدرسه یه مشت پسته می داد برای اینکه تنهایی بخورم و هیچکی نفهمه تو حیاط مدرسه می چرخیدم و یواشکی پوستاشو از کنار پاچه شلوارم رو زمین می ریختم و سعی می کردم طبیعی جلوه کنه
@مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن] کاربردهای مختلف”مُردن”در فرهنگ ما! برو بمیر :برو گمشو! بمیرم برایت :خیلی دلم برایت می سوزد! می میرم برایت :عاشقتم! میمردی؟ :چرا کار را انجام ندادی؟ مردی؟ :چرا جواب نمی دهی؟ نمردیم و :بالاخره اتفاق افتاد! مردیم تا :صبرمان تمام شد! مردم :خسته شدم!
امروز نیمه گمشدمو پیدا کردم رفتم جلوی ایینه یه یارو بود عین خودم جدی میگما گپ خودم هر کاری هم میکردم انجام میداد حتی زبونمو کردم تو دماغم اونم همین کارو کرد فهمیدم نیمه گمشدمه چشمام پر اشک شد سجده شکر رفتمو قرصهامم خوردم خابیدم
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 16 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی