واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
هیچکس اشکی برای ما نریخت، هر که با ما بود از ما میگریخت، چند روزیست حال و روزم دیدنیست، حال من ازاین و آن پرسیدنیست، گاه بر زمین زل میزنم، گاه بر حافظ تفال میزنم، حافظ فرزانه فالم را گرفت، یک غزل آمد حالم را گرفت: ما زیاران قدیمی چشم یاری داشتیم این غلط بود آنچه که می پنداشتیم!!××!!
گاهی وقتا دلم میخواد یکی ازم اجازه بخوادnکه بیاد تو تنهاییم و من اجازه ندم!rnو اون بی تفاوت به مخالفتم بیاد تو و آروم بغلم کنه و بگهrnمگه من مردم که تنها بمونی
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 11 روز و 15 ساعت و 27 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی