واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
@گـلـپــری بچه که بودم پسته گرون بود وقتی مامانم تغذیه مدرسه یه مشت پسته می داد برای اینکه تنهایی بخورم و هیچکی نفهمه تو حیاط مدرسه می چرخیدم و یواشکی پوستاشو از کنار پاچه شلوارم رو زمین می ریختم و سعی می کردم طبیعی جلوه کنه
امروز نیمه گمشدمو پیدا کردم رفتم جلوی ایینه یه یارو بود عین خودم جدی میگما گپ خودم هر کاری هم میکردم انجام میداد حتی زبونمو کردم تو دماغم اونم همین کارو کرد فهمیدم نیمه گمشدمه چشمام پر اشک شد سجده شکر رفتمو قرصهامم خوردم خابیدم
@مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن] کاربردهای مختلف”مُردن”در فرهنگ ما! برو بمیر :برو گمشو! بمیرم برایت :خیلی دلم برایت می سوزد! می میرم برایت :عاشقتم! میمردی؟ :چرا کار را انجام ندادی؟ مردی؟ :چرا جواب نمی دهی؟ نمردیم و :بالاخره اتفاق افتاد! مردیم تا :صبرمان تمام شد! مردم :خسته شدم!
دختری با ظاهری ساده از خیابان گذشت که پسری در پیاده رو به او گفت چطوری سیبیلو؟ دختر خونسرد، تبسمی کرد و جواب داد: وقتی تو ابرو بر میداری و مو رنگ میکنی و گوشواره میندازی من سیبیل میزارم تا جامعه احساس کمبود مرد نداشته باشه
طرز تهیه کوکو سبزی گردن خود را مقادیری کج می نمایید با نگاه گربه شرک وار به مادر خود مینگرید و میگویید دلم کوکو سبزی میخواد! یه ساعت بعد حاضر و محیاست! نوش جان
سوار تاکسی شدم، یه خانومه با بچهاش بود با یه آدم ریشو بچه هه خییییییلی تابلو زل زده بود به مردهمامانش دید داره ضایع میشه، به بچش گفت :به عمو سلام کردی!؟ بچه هه گفت :عمو نیس کهببعیه
آخ آخ، من انقد از این کارا میکنم.
یه بنده خدایی منتظر تاکسی بود. من از جلوش رد شدم بوق زدم اونم دست تکون دادبعد رفتم دور زدم از اون ور خیابون بوق زدم، بازم دست تکون دادرفتم جلو تر دور زدم از جلوش رد شدم بوق زدم بازم دست تکون دادگفتم دفه بعدی میوفته دمبالمرفتن سر بلوار توقف کردم هرچی بوق زدم نامرد اثن نیگا نکرد!!! بی معرفت
به زنم میگم یکی از فانتزیام اینه این دوتا بچه نه ونیم شب بخوابن تا نه و نیم صبح!!!! میگه عزیزم فانتزی نمیخواد شربت خواب بده بهشون تا راحت استراحت کنی! یعنی بچه هام تو دریای تفکر و محبت والدینشون دارن دست و پا میزنن
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 3 روز و 5 ساعت و 29 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی