واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
یه روز یه استادی یک ساعت ونیم درباره ی برتری علم بر ثروت برای دانشجوهاش سخنرانی کرد تا ثابت کنه علم از ثروت بهتره. صحبتش که تمام شد گفت کسی سوالی نداره؟ یکی دستشو بلند کرد، استاد با خوشحالی گفت بپرس عزیزم دانشجو پرسید: استاد عمه داری؟!
یادش بخیر وقتی معلم می گفت کی میره تخته پاک کن رو تمیز کنه ؟ بخاطر اینکه از کلاس بزنیم بیرون حاضر بودیم اون همه گچ بره تو حلقمون ... و شدیدا داوطلب میشدیم....
دلم یک کوچه می خواهد ... دو طرفه ببینم ......... ببینی سکوت........... سکوت ببخشم .......... ببخشی گریه .. گریه .............گریه به حرمت تمام ان روزها و دیگر هیچ منتظرم می ایی؟
@بانو جاسمین میره کتابخونه کتابش رو پس میده… خانم کتابدار میگه: خوب کتابش جالب بود؟ @بانو جاسمین میگه والا شخصیت زیاد داشت، داستان خاصی هم نداشت… کتابداره میگه: ای وای پس این شما بودین دفترچه تلفن منو برده بودین؟ (از دست این @بانو جاسمین )
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 5 روز و 7 ساعت و 14 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی