آقـا اَمـیـن
آهنگ پروفایــلم . عاشِقشَم : X
آقـا اَمـیـن
باز باران بی ترانه گریه هایم عاشقانه میخورد بر سقف قلبم یاد ایام تو داشتن میزند سیلی به صورت باورت شاید نباشد مرده است قلبم ز دستت فکر آنکه با تو بودم با تو بودم شاد بودم توی آن دشت نگاهت گم شدن در خاطراتت ...
آقـا اَمـیـن
مثل شقايق زندگي کن ، کوتاه اما زيبا ، مثل پرستو ، فصلي کوچ کن ، اما هدفمند ، مثلپروانه بمير ، دردناک اما با عشق
آقـا اَمـیـن
دوستت دارم قد يه بشکه بنزين، خاطرخواتم قد يه پمپ بنزين، روز تولد تو بهترينم،هديه بهت ميدم يه کارتبنزين
آقـا اَمـیـن
کاش گل بودی تا به تلافی همه ی بدیهایت تو را پرپر میکردم
آقـا اَمـیـن
کلاغ و طوطي هر دو سياه و زشت آفريده شدند طوطي شکايت کرد و خداوند او را زيبا کرد ولي کلاغ گفت : هر چه از دوست رسد نيکوست و نتيجه آن شد که مي بيني .طوطي هميشه در قفس کلاغ هميشه آزاد
آقـا اَمـیـن
چه ساده با گریستن خویش زاده میشویم و چه ساده با گریستن دیگران از دنیا میرویم و در میان این دو سادگی معنایی میسازیم به نام زندگی.
آقـا اَمـیـن
انسان هم میتونه دایره باشه هم یه خط راست انتخاب با خودته
آقـا اَمـیـن
از کسانیکه ستاره ها را نمی شناسند احوال افتاب را نپرسید.
آقـا اَمـیـن
اگه این روزا حس كردی توی قلبت بجای صدای "تاپ تاپ "صدای اره و تیشه میاد نترس! مریض نشدی "من دارم توی دلت واسه خودم یك كلبه می سازم"
آقـا اَمـیـن
پاییز از زمستون غمگین تره چون بهار و ندیده، ولی من از پاییز غمگین ترم
آقـا اَمـیـن
عشق يعنی اميد، يعنی طراوت باران، يعنی سفيدي برف، يعنی ساز زندگی و لبريز از خوشی،و عشق يعنی راز زيستن!
آقـا اَمـیـن
گاهی وقت ها اون قدر بهونه داریم که بی بهونه گریه می کنیم
آقـا اَمـیـن
چه کسي ميداند که تو در پيله تنهايي خود تنهايي؟ چه کسي ميداند که تو در حسرت يک روزنه در فردايي؟ پيله ات را بگشا ...تو به اندازه ي يک پروانه زيبايي
آقـا اَمـیـن
همیشه یکی هست که درد دلت رو بهش بگی ولی وای از اون روزی که همون یکی درد دلت باشه
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 4 روز و 12 ساعت و 40 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی