واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
یه بار رفتم باشگاه بدنسازی اسم نوشتم مربیه همون روز اول بهم یه رژیم داد صبح باس یه خرما لیس میزدم؛ اونوقت شب به همون خرمای صبح خیره میشدم ! سه روز رفتم بعدش به این نتیجه رسیدم که مرد باید معرفت داشته باشه نه بازوی ستبر.....!!!
یکی از فانتزیام در دوران مهدکودک این بود که میرفتم به دستهام صابون می زدم بعد به بچه ها میگفتم یباین میجوام شعبده بازی کنم هیچی دیگهرو دستام آب میریختم کف میکرد! اینجور بچه ای بودم من!
من نه موهامو بلوند میکنم. نه پاشنه ۱۵ سانتی پام میکنم. نه ساعت ۱۲ شب باهات میام بیرون. نه میام مهمونی، نه لب به مشروب و سیگار میزنم. نه عزیزم، من نیستم من موهام مشکیه. تیپم سادست. کفشامم همه اسپرت! ساعت ۹ شب هم باید خونه باشم! من اینم...!!!
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 3 روز و 8 ساعت و 32 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی