آقـا اَمـیـن
آهنگ پروفایــلم . عاشِقشَم : X
آقـا اَمـیـن
طرف لب دريا همش داد ميزد آفرين، ما شا ا .... ، ازش ميپرسن چه کار ميکنی ؟ ميگه : پسرم یک ساعته رفته زير آب هنوز بر نگشته ... عجب نفسی داره ... !
آقـا اَمـیـن
یه روز یه دختر بچه به باباش میگه : نقاشیم قشنگه ؟ باباش میگه : آره دخترم ، حالا بگو جی کشیدی ؟ دختره میگه ک گاو با علف ، باباش میگه پس کو علفا ؟ دختره میگه گاو همشو خورده . بابا باز میگه : پس کو گاوه ؟ دختره میگه : علفاش تموم شد گاو رفتش
آقـا اَمـیـن
غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته ميبرده بالاي ساختمون. صاحبكارش بهش ميگه: تو كه فرقون داري، چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت ميكرد
آقـا اَمـیـن
یه روزی غضنفر داشته امتحان رانندگي ميداده. سرهنگه ازش مي پرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ ترکه ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف مي كنه مي پرسه: يعني چي؟ ترکه ميگه: يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف .
آقـا اَمـیـن
مامانه ساعت 7 صبح میآد بالای سرپسرش میگه: رضاجون بلند شو باید بری مدرسه دیرمیشه. رضا از زیر پتو میگه: نه من نمی خوام برم مدرسه اونجا هیچکس منو دوست نداره، بچه ها باهام بدن، معلما ازم متنفرن، حتی فراش مدرسه هم سایه ام با تیر میزنه. مامانه میگه: آخه رضا جون نمیشه که نری مدرسه آخه ناسلامتی تو مدیر مدرسه ای!
آقـا اَمـیـن
غضنفر عینک آفتابی میزنه میره بیرون خواهرشو میبینه میزنه زیره گوشش.. میگه: اینوقت شب بیرون چیکار میکنی؟! خواهره میگه عینکتو بردر!! عینکو بر میداره دوباره میزنه زیره گوشش میگه از دیشب تا حالا اینجا چه غلطی میکنی؟؟
آقـا اَمـیـن
غضنفر سر مرز یه عراقیه رو اسیر میگیره. همینجور كه داشته میبردتش، یه دفعه یه خمپاره میخوره بغلشون دست عراقیه كنده میشه. عراقیه میگه: بگذار من این دستمو بندازم تو كشور خودم. غضنفر دلش میسوزه، میگه باشه. یكم دیگه میرن، دوباره یه خمپاره میخوره اون یكی دست عراقیه هم كنده میشه. باز عراقیه میگه بگذار من این دستم رو هم بندازم تو وطن خودم، غضنفر هم میگه باشه. بعد یه تركش دیگه میخوره پای عراقیه هم كنده میشه، ورش میداره میندازه اونور مرز. یه دفعه غضنفر تفنگ رو میذاره روشقیقه یارو میگه: هوی! فكر نكن من نمیفهمما، كمكم داری فرار میكنیها
آقـا اَمـیـن
خاک و خاكستر ببين چقدر دلتنگ تو هستم نازنين... راستی... تو كه نيستی تا ببينی! پس فقط بخوان, فقط بخوان كه دلتنگ تو هستم, اندازه اش باشد برای وقتی كه آمدی
آقـا اَمـیـن
دلتنگیهایم مثل کلافی به دورم پیچیده اند، هر بار که با خودم درد دل میکنم، گره بغضم کورتر می شود...
آقـا اَمـیـن
می گویند رسم زندگی چنین است می آیند ، می مانند ، عادت می دهند و می روند.... و تو در خود می مانی و تنها !
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 3 روز و 12 ساعت و 58 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی