واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
چه روزهای سختی بر من می گذرد... همه جا یاد تو نقطه چین... احساس مرا تکمیل میکند... و این منم که روایت می کنم باران را برای دلخوشی لحظه هایم و تو بی هیچ هراسی نبودنت را به پای سرنوشت میگذاری و از من دور میشوی...!!!
دیشب یهو دلــــــــــــم کودتا کرد " تو " رو می خواســـــــــــت ســَـرَم رو کردم زیر ِ بالشت آروم به دلـــــــــــم گفتم خــــــــــفه شو!!دوره دموکراسی گذشته می زنم لهـــــــــت میکنمآاا...!!
اعتراف میکنم من کشتمش...آره من کشتمش....دیشب.....آخه دیگه داشت حالمو بهم می زد.....حتی اسمشو هم نمی دونستم.....مجبور شدم.....دلم نمیخواست اینطوری بشه.....بعد از کشتنش دچار عذاب وجدان شدم.....
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 10 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی