واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
بعضی حرف ها رو نمیشه گفت... باید خورد...
ولی بعضی حرف ها رو نه میشه گفت... نه میشه خورد....
می مونه سر دل ...!
میشه دل تنگی ... میشه بغض ... میشه سکوت ...!
میشه همون وقتی که خودتم نمیدونی چته...!!!
قله ی قـــاف که سهـــل است، من قـــله ی کــاف و لام و مــیم و نــــون و واو را هم بخـاطرت فـــــتح می کنم ... اما تو با تمـــام مــــردانه گی ات، مـــرد باش ! اگر سـراغ نگاهت را گرفتنــــد بگــو که واگــذار شده ...
سیر نمیشوم ز تو ،نیست جز این گناه من / سیر مشو ز رحمتم ،ای دو جهان پناه من / سیر و ملول شد ز من ،خنب و سقا و مشک او / تشنهتر است هر زمان ماهی آب خواه من / ... !
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 3 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی