واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
به اسم کاربری بعضیا می خندم ، به رفتار بعضیا می خندم ، به دوستیا می خندم ، به حسادتا می خندم ، به خیلی چیزا می خندم. به دورویی ها می خندم ...،اینقدر گریه کردم که دیگه نمی تونم اشکی بریزم ...فقط نگاه می کنم و می خندم به چیزای آزار دهنده .
اما ...الان کسی رو دارم که تا چشمام تَر میشه خودشُ میرسونه کنارم و بهم میگه آبِ خنک بیارم که خوب بشی ؟ من می گم نه و اون بهم میگه صبوری کن ..آروم باش. برادر ِ خوبِ من .
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 12 ساعت و 31 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی