واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
@گـلـپــری یک مورچه و یک زرافه باهم ازدواج می کنند شب عروسی مورچه گم می شه بعد از یک هفته پیداش می شه بعد زرافه بهش می گه :این همه مدت کجا بودی؟ مورچه می گه :تو راه بودم که بیام بوست کنم "
@ⓂᗩⓃⒾᗩ فسقلی تو خونه وقتی ظرفی از دست پدر بیفته میگه این برای چی اینجاست اگه از دست مادر بیفته میگه حتما رفع بلا بود ولی اگه ما چیزی از دستمون بیفته میگن مگه چشم نداری ببینی
اعتراف می کنم تو دوران دبستان یه روز همه گچایی که پای تخته بود رو با هزار بد بختی روی پنکه ریختم، یه عالمه هم گچ از دفتر کش رفتم اوناهم پودر کردم ریختم رو پنکه سر کلاس که پنکه رو روشن کردیم کلاس مه شد، اصن یه وضعی!!!
تو این روزا اگه دیدین یه دانشجو نشسته یه نگاه به افق میکنه یه نگاه به گوشیش بعد به افق خیره میشه بعد باز به گوشیش نگاه میکنه بعد به افق خیره میشه و تو افق نیست و نابود میشه بدونین داره با گوشیش معدلشو حساب میکنه ببینه مشروط میشه یا نه!
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 6 روز و 2 ساعت و 14 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی