واقعا" میگم آیکیوت صفر همینه دیگه در خونم باز هست توری داره تا مگسایی مثل شماها داخل نیان روی در هم محافظ برقی بیاین داخل میسوزین چیه مجید کم آوردی حرفی نداری داری چرت وپرت میگی
اونی که داغ کرده تویی عزیزم برو توی اتاقت تا به دکتر بگم بیاد آمپولتو بزنه مهتاب جون چیزی نیست دیوونه هست عزیزم چرت وپرت زیاد میگه ما از در پشتی میریم مگسها هم که اینور برای خودشون میمیرن چی میشه کرد دیگه مثل شما کم عقل هستن دیگه فکر میکنن همین یه در
@محـــمد زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیرمن گرفتم تو نگیر چه اسیری که ز دنیا شده ام یکسره سیرمن گرفتم تو نگیر بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیریاد آن روز بخیر زن مرا کرده میان قفس خانه اسیرمن گرفتم تو نگیر یاد آن روز که آزاد ز غمها بودمتک و تنها بودم زن و فرزند ببستند مرا با زنجیرمن گرفتم تو نگیر بودم آن روز من از طایفه دُرد کشانبودم از جمع خوشان خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیرمن گرفتم تو نگیر ای مجرد که بود خوابگهت بستر گرمبستر راحت و نرم زن مگیر ؛ ار نه شود خوابگهت لای حصیرمن گرفتم تو نگیر بنده زن دارم و محکوم به حبس ابدممستحق لگدم چون در این مسئله بود از خود مخلص تقصیرمن گرفتم تو نگیر من از آن روز که شوهر شده ام خر شده امخر همسر شده ام می دهد یونجه به من جای پنیرمن گرفتم تو نگیر