محـــمد
آنقـــــــدر پای چـــــــشم های تـــــــو را وسط می کـــــــشم کـــــــه پای خـــــــودت بـــــــه این حـــــــوالی باز شـــــــود
محـــمد
غروب اشقان رنگش طلایست ..........................اگر چه اخرش مرگ وجدایست
محـــمد
میگویند دلتنگت نباشم ، خدای من ! انگار به آب میگویند خیس نباش !..
محـــمد
میروم دور از تو با دنیای خود خلوت کنم
محـــمد
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام به همگی
محـــمد
میروم تا در میخانه کمی مست کنم جرعه بالا بزنم انچه نبایست بکنم انقدر مست که اندوه جهانم برود استکان روی لبم باشد و جانم برود
محـــمد
در عشق حقیقی کوتاه ترین فاصله ها بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها میتوان پل زد
محـــمد
دوست ندارم تا زمانی که زنده هستم مرده باشم
محـــمد
در غروبی گریه کردم هیچکس یادم نکرد ارزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد