محـــمد
می بینی چقدر ساده است دیگر نمی شناسمت اما دوستت دارم...
محـــمد
زندگی بافتن یه قالی است نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی نقشه را اوست که تعیین کرده تو در این بین فقط میبافی نقشه را خوب ببین ، خوب بباف نکند آخر کار قالی زندگی ات را نخرند
محـــمد
غم از زمین آمد ... همه دست ها و نگاه ها رو به آسمان است
محـــمد
اگر میبینی هنوزتنهام.بخاطر عشق تونیست... من فقط میترسم. میترسم همه مثل توباشند...!
محـــمد
وقتی دستام میخوابه .......................هیچ حسی بهش ندارم .انگار دست یکی دیگه هست
محـــمد
کافه چی..کنیاک بیاور سر میزم.. با همان سیگار همیشگی..می خواهم "خاطره" دود کنم و "درد" بکشم.. کافه چی هر چه سرم آمد سر میزم نیا... تنها اگر "خاکستر" شدم مرا از روی زمین پاک کن و وجودم را توی پاکت سیگاری بریز و بگذار روی میزت تا هر رهگذری رد شد مرا ببیند..فقط روی پاکت بنویس.. "عاشق بود.."