ordakezesht
عمری ساقی بودمو دلم میخانه ی رفیقان سقفش ریخت.......شدم خراب رفیقان/دیوارش ماند شدم تکیه گاه رفیقان......حالادیوارهم ریخت....شدم خاک پای رفیقان
ordakezesht
خداوند بخاطر خوردن 1سیب ادم رابه پایین فرستاد.نمیدانست که ادم باکشیدن دوسیب به اسمان باز میگردد سلامتی همه دوسیب کش ها
ordakezesht
کفشی که تنگ باشد زخم برجای میگزارد وای بحال دلی که تنگ باشد
ordakezesht
20میدهم شایدهم21خیانت رادرلباس عشق بازی کردن هنرمی خواهد........که توباهنری
ordakezesht
کبریت بکش تاستاره ای به اسمان اضافه کنیم.....وخیره شوبه مردمان تنهای که دراسمان سیگارمیکشن
ordakezesht
بودم ...................ولی دیدم بادیگری خوشحال تری .......................رفتم
ordakezesht
هنوز انقدرظعیف نشده ام...که خطر ریزش این کوه راجار بزنم...اماتو...حوالی من که میرسی احتیاط کن
ordakezesht
به متنم مجوزچاپ نمیدن....میگویند داستانت که نوشته ای قابل باور نیست......امامن فقط خاطراتم رانوشته ام
ordakezesht
دلم به حال پسری سوخت که گفتم کفش هایم راخوب رنگ کن..........گفت خاطرت جمع باشدمثل سرنوشتم برایت سیاه میکنم
ordakezesht
هاردی....فردادم افتاب اعداممون میکنن....لورل....کاش فرداهواابری باشه... لورل وهاردی
ordakezesht
خیلی احساس تنهای ودلتنگی میکنم
ordakezesht
مترسک.دستانت راببند....کسی رادراغوشت نخواهی گرفت...تنهای تاوان ایستادگیست