ordakezesht
ادم ها لالت میکنند.....بعد هی میپرسن ...چراحرف نمیزنی؟؟؟؟؟این خنده دار ترین نمایش نامه ی دنیاست
ordakezesht
خدایا سیب که شیرین است .سهل!توبگوزهر!هرچه که باشد....بیار باتمامی وجود میبلعم...!توفقط ازاین دنیا بندازم بیرون
ordakezesht
گرگ ها این روزهادیگر شکارنمیروند بلکه دل داده اند به نی چوپان و هی گریه می کنن
ordakezesht
مرد .یا.مرد؟ حالم به هم میخوره ازاون مردای که واسه همسرشون وقت ندارن اما وقتی سرکار یه زنو میبینن همه چی یادشون میره ومیگن درخدمتیم!! حالم بهم میخوره ازمردای که باماشین راه میوفتن دنبال یه دخترهم سن دخترخودشون!!این که میگم مردفقط میخوام جنسییتشو نوبدونید وگرنه تواین زمونه >>مرد<<خیلی خیلی کم داریم. ای خدا..خدا اره باتوام>که ازاون بالا داری مارومیبینی!هیچی.حیف که دوست دارم خداجون خیلی دلم پره ..........
ordakezesht
طناب داررا به گردنم انداختند...گفتن...اخرین ارزویت.گفتم دیدارعشقم/ گفت خسته است راستش تاصبح طناب رابافته
ordakezesht
رفتنت راگردنه >>>>>قسمت نبود <<<<<<نینداز.....انچه نبود لیاقت توبود
ordakezesht
همه اعدا دارن که طعم خیانتو چشیدن.........همه اعدادارن که بدی رابچشم دیده اند.......همه اعدادارن که تنهای راکشیده اند...........پس کیست که این دنیارا به گند کشیده است؟؟؟؟شایدمنم؟؟؟؟؟؟
ordakezesht
همیشه تاریکی گریه نیست....ابروی نوررا برده این خیانت روشن
ordakezesht
خائن بودن که راحت....یکارسخت مثل وفادار بودن راامتحان کن
ordakezesht
من دارم سعی میکنم شبیه جماعت بشم..........اما.؟میشود کمکم کنید ای جماعت؟؟؟؟؟؟شمادقیقا چه رنگی هستین؟
ordakezesht
از من پرسیدن سیگار راترک نکرده ای؟؟؟؟؟گفتم.نه.کبریت راترک کرده ام...سیگار را باسیگارروشن می کنم
ordakezesht
سکوت ازنداشتن نیست ازبزرگواریست.....برای همین است که هیچ وقت صدای خدارانمیشنوی
ordakezesht
از عشق های این روزها داستانی به بلندای شنگولومنگول هم نمیتوان نوشت چه برسد به شیرین و فرهاد
ordakezesht
شهرمن است...اینجاهمه قارقار چهلمین کلاغ رادوست دارند....وابروچون پنیری دزدیده خواهد شد
ordakezesht
دیروزهمسایه ام ازگرسنگی مرد درعزایش گوسفندهاسربریدن