تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟ ... شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم ... تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو ... بسان قایق، سرگشته، روی گردابم! ... تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید؟ تو را کدام خدا؟ تو از کدام جهان؟ ... تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟ تو در کدام چمن، همره کدام نسیم؟ تو از کدام سبو؟ ... من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه! ... چه کرد با دل من آن نگاه شیرین، آه ... !/ [فریدون مشیری]
خیلی #وقت بود ... دردهام رو با کسی #شریک نمیشدم ... گریه هام #تماشاچی نداشت ... کسی نمیگفت عزیزم انقدر #غصه نخور ... کسی نمیگفت الهی #بمیرم برات روزهای #خوب میرسن ... این چند روز ... یه درد #بزرگ داشتم ... که خیلی ها توش باهام شریک شدن ... کنار گریه هام گریه کردن ... و #دلداری هاشون اونقدر #آرومم کرد که تونستم پشت سر بذارمش ... الان ... یاد اون درد که میفتم ... چند قطره #اشکه اما زود فراموش میشه ... #کـــــــــــــــــــــــاش ... کاش ... کاش ... میشد همه #درد هام شریک داشته باشن ... اون وقت ... دیگه خبری از #قلب دردام نبود ... خبری از این #گریه های شبانه ... اشکــــــــــــــــــــــــــــ ... "ارکیده"
سلام عزیزدلم
مادرم بیمارستان بود ... دیروز مرخص شد
خیلی این چند روز سخت گذشت اما گذرا بود خداروشکر
ممنونم که به یادم بودی عزیزدلم
منم خوشحال شدم دیدمت گلکم
#گاهی یه مریضی ... یه مشکل ... #تلنگر خوبیه ... برای #یادآوری چیزها یا کسانی که از یاد بردیم ... انقدر #کنارمون هستن ... که یادمون رفته ... میشه یه #روزی نباشن ... مثل #مادر ... مثل #پدر ... من یه تلنگر بزرگ خوردم ... انقدر #بزرگ ... که یادم افتاد ... خیلی وقته مادرم #حسرت به دل لبخندم ... هرشب سر نمازش #اشکـــــــــــــ میریزه ... من از مشکلات ... از این همه #غم خسته بودم ... راحت ترین #دعای ممکن ... رفتن از این #دنیا بود ... اما از یاد برده بودم ... #مادرم ... #پدرم ... تمام دنیاشون ... منم ... "ارکیده"
به صد قطره اشک نتوان بریدن---به صدقطره خون نتوان پریدن---همی هرکجا رفتم رنگ تو داشت--- همی هرکجا بودم بوی توداشت---چه بهتر بگویم هیچ جارنگ خود را نداشت..."آرش"
یه #لحظه هایی تو زندگی آدم هست ... که #عادی ترین چیزها ... برچسب #آرزو میخورن ... مثل #لبخند زیبای #مادرم ... که این چند روز ... شده بود یه #آرزو ... مثل #حضور گرمش تو خونه ... مثل دیدن #چشمهای قشنگش بدون #اشک ... اینها #آرزوهای این چند روز من بود ... چند روز #زجر ... چند روز #تنهایی در اوج بودن آدمهایی که سالی #یکبار دیده میشن ... چند روز اشکــــــــــــــــــ ... چند روز جونــــــــــــــــــــــ دادنی سخت ... "ارکیده"
دستهای دلت را
13 سال و 22 روز و 15 ساعت و 48 دقيقه قبلبه آسمان بسپار ...