ببخش اينقدر كه بايد قوي نبودم!ببخش قدر فكر تو قوي نبودم!ببخش كه نفهميدم چگونه بايد قوي بود!ببخش كه قوي بودن را بلد نيستم!آخر ميداني قوت من...ببخش كه سنگ بودن را خوب بلد نيستم
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... #عطر بودنت را ... نسیم به گوشهای #قلبم میرساند ... میدانی ... #نسیم هم میداند ... من و تو ... دو #عاشق ِ زندانی ِ تقدیریم ... "اُرکـــــــــــــیده"
امروز گرم #آشپزی بودم ... نگاهم برگشت ... دیدم #پــــــــــــدرم کنار در آشپزخونه بهم #چشم دوخته ... گفتم « #جــــــــــانم بابا جون ؟ » ... فقط #لبخند زد ... لبخندش به #دلم نشست ... چند دقیقه بعد گفت ... دلم برای #تکیه-گاه بودنت , #تنگ شده بود ... دوباره شدی همون #سنگ-صبور-بابا ... مایه ی #آرامش بابا ... اشک تو #چشمهاش برق زد ... منم #اشکهام بی اختیار جاری شدن ... گفتم ... « #خودمم دلم برای خودم #تنگ شده بود , خیلی زیاد » ... "ارکیده"
دستهای دلت را
13 سال و 22 روز و 15 ساعت و 49 دقيقه قبلبه آسمان بسپار ...