پروانه تشنه ی خواستن آدم برفی است
و خوب میداند
زمین
پاهای آدم برفی را بسته است
و پروانه
آنقدر گردش خواهد چرخید
که جانش را
در پای زمینی که پروانه را برای کنار آدم برفی بودن
مواخذه میکند
زمین و زمینیان را بگذار
آسمان میداند آدم برفی و پروانه
عشق را
زندگی کرده اند
و پروانه
همین جان نیمه جانش را
برای گرم کردن آدم برفی دوست داشتنیش
خواهد داد ...
پروانه جانش را
روحش را
به آدم برفی پیوند زده است
و باد نمیداند پروانه
جانش
به جان آدم برفی بسته است
هیچ کس نمیداند
این عشق
قلب پروانه را
با دردها
همبازی کرده است
کاش میان این همه تکرار نفهمیدن پروانه آدم برفی پروانه را
لمس کند
وجودش را
روحش را
سوختنش را ...
#دیشب خواب #عجیبی دیدم ... خواب دیدم تو #دریا ... تو یه #قایق ... داشتم #ماهی میگرفتم ... قایقم پر #ماهی بود ... یه #پسر بچه هم ماهی میگرفت ... #قلابش افتاد تو #قایقم ... دیدم هیچی #ماهی نگرفته ... جس میکردم تو خواب که به این #صید احتیاج داره ... تمام #ماهی هایی که گرفته بودمو ... گذاشتم تو #کیسه اش ... فقط یه #ماهی ... از وسط #نصف شده بود ... عمودی ... اونم #براش گذاشتم ... وقتی از #خواب بیدار شدم ... هنوز حس خوب #شناور بودن تو #دریا ... و اون #بخشش ... تو وجودم #موج میزد ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
حس قوي دارم اينقد كه مثلا اگه با يه نفر چت كنم تقريبا تمام كارهايي كه ميكنه رو حس ميكنم حتي اگه جمله هاش يه معني ديگه ديگه رو القا كنه ميتونم حالات روحيشو بفهمم...اگه با يكي ارتباط روحي ودوستي داشته باشم ميزانش بيشتر ميشه...اما #هدفم از گفتن اين مقدمه چيز ديگه اييه! هروقت كه به كوه وبيابان واون دوردستا، فصل يك كوه واسمان نگاه ميكردم يه حس عجيبي منو مسحورم ميكرد، بطوري از روي زمين جدا ميشدم...اين حس توي حركت باد ميون برگهاي يه درخت واز اين قبيل كم نبوده...اما هدفم از گفتن همه اينا چيزيه كه ديروز حسش كردم كه از همه برام ارزشمند تره وتازه فهميدم اين حس قوي به چه درد ميخوره...من ديروز #خـــــــــــــــــدا رو حس ميكردم، البته همه خدار را حس ميكنن،اما من #خـــــــــــــــــــــدا رودر #همـــــــــــــــــــــه-اطرافم حس ميكردم و #هرچي ميديدم #خـــــــــــــــــــــــدا روميديم ، حتي مصنوعات دست بشر...ديروز همچون يك غريق دريايي، غرق درياي وجود #خــــــــــــــــــــــــــدا بودم (به وصف ناقص كلمات!)@✿ ارکیده آبی قرينِ آرشܓ✿ خوش ديروز من اين بودواندكي راحت جسم
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ عزیزترینم
این غم ها
خواب را از چشمهایی که تو را میپرستند
دزدیده است خواب خواست فریاد کند
گفتم آرام تر محبوبم
بین این شبهای آشفته
یک شب
آرام خفته است زیبای من بخواب دوستت دارمهایم را ماه برایت
خواهد فرستاد ...
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿
ما خمیر وجودمان را در دستهای مهربان خدا
جا گذاشته ایم
سخت است به قیمت جان دادن
اما کاش
تاب بیاوریم و پرورده شویم
" اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
باران جان ممنون بخاطر پست زیبا و پرمعنات
دستهای دلت را
13 سال و 20 روز و 2 ساعت و 41 دقيقه قبلبه آسمان بسپار ...