میبارند ... اشکهایم دلتنگ نگاهت و تو ... چه ساده میگویی ... به دنبال زندگیم بروم ... نمیدانی بی انصاف ... تو تمام زندگی ارکیده ای ... تمام زندگیم ... تمام ... "ارکیده"
یه سری خاطرات از کودکی هام همراهمه که واسم عذاب آورن هروقت یادش میوفتم مثلن این که یه بار یکی از عروسکامو که خیلی دوست داشتم روز عید قربان قربونی کردم و کله ـَشو کندمُ خرابش کردم تا منم قربونی ای کرده باشم در راه خدا
جواهرات گران قیمت و همیشه باید با تلاش و کارهای سخت در اعماق زمین یا مکان های خاص بدست آورد ,اونی که دنبال بهترین جواهر میگرده .. همه مشکلات سخت و به جون می خره تا اون جواهر بدست بیاره ... اونی که با سختی اون جواهر بدست آورده قدرش و می دونه نه کسی که اون و می خره ... پیدا کردن دوست خوب هم همینه ...
سعی کنیم همیشه جوینده خوبی باشیم ..
"میخواهم گره ها را باز کنم اما
هرچه تلاش میکنم "
تنها
گره ها سخت تر میشوند و نمیدانند
من جانم را
پای باز کردنشان گذاشته اند
آخرین امیدم همین است
گره های گیسوانم باز شوند و باز
دستهای تورا فراخوانند
شاید به بهانه ی آنها
سری به دل خسته ام بزنی
"ارکیده"
"تقدیم به باران عزیزم "
دستهای دلت را
13 سال و 20 روز و 12 ساعت و 54 دقيقه قبلبه آسمان بسپار ...