#دِلم نیست برود ... هیچ #دلیلی ندارم ... تنها #دلم ... همان #بهانه ای که #من را ... به او #پیوند داده است ... به این #سفر ... #راضی نمیشود ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ دوست داشتنی ترینم
چه خیال باطلی بود که فکر میکردم
دل معشوقه ات را نادیده میگیری
آرام آرام با دلم راه میروی و من
در هر قدم هزار هزار بار بیشتر
جام عشقت را نوش میکنم ...
چه آرامشــــــــی ... #سَــــــــیال در هوایِ با #تـــــو بودن ... مرا سبکبال تر از #پروانه ها ... در #بَــــــــر گرفته است ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
برایم نوشت ... زمان #فرهادی-دیگر به خود خواهد دید ... و #من نمیدانستم ... #وسعت این جمله را ... و این #روزها ... هر #لحظه اش ... از #من ... #شیرینی ساخته است ... که این بار ... #فرهادش را ... با #دنیا معاوضه نخواهد کرد ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
#امروز یه #روز-خاطره-انگیز رو کنار هم گذروندیم ... زمان #جدا شدن راهمون از هم ... دیدم داره به سمت راه من #قدم برمیداره و با اون #لبخند شیرین همیشگیش حرف میزنه ... گفتم عزیزدلم کجا داری میای؟ ... خندید و گفت : من جایی نمیام , فقط #نمیتونم-ازت-جدا-بشم ... انقدر #شیرین بود ... که هر لحظه الان بهش #فکر میکنم ... #لبخند روی لبهام #نقش میبنده و وجودم بیشتر از قبل لبریز از #عشقش میشه ... @✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ عزیزترینم ... میدونی #تو-تمام-آرزوی-منی ؟ ... تمام آرزوی من ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
چندین بار #زمزمه اش کردم ... " درشب #گیسوان تو , مَست به #خواب میروم ... " ... تمام وجودم پر از #حسرت داشتن عاشقی چون #شاعر این شعر ... #زبانه میکشید ... و حسی ناشناخته ... آرام در #گوشم میخواند ... این شعر روزی ... برای #تو از #نـــــــــــــو ... #سروده خواهد شد ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
دستهای دلت را
13 سال و 2 ماه و 16 ساعت و 6 دقيقه قبلبه آسمان بسپار ...