جلو آینه . . .
خط چشمو از دستت میگیره و خودش واست میکشه . . .
با اینکه خیلیم بالا پایین میره و اصنم ظرافت نداره . . .
با همین بدونِِ ظرافت کشیدناش عشق مردونش و نشون میده . . .
و من با هر نگاهش عاشقی ها میکنم باهاش . . .
خو اینا جریان داره
زیپ شلوارم خراب شده بود رفتم از خرازی واسش زیپ خریدم پول خورد نداشت بم بده باقیشو گل سر بم داد منم گفتم حیف بلا استفاده بمونه ازش استفاده کردم
تازه این رنگیشم دارم
دددددددددد آخه آینور میگه متین بیا وسط.....خو دددددد من نهایت آشفته باشم....ددددددد شما دیگه وضعتون از این حرفا گذشته به گروه خونی من نمیخورید.....دددددد
اندکی نگاه میکنم ، آجرها کم نیست ، من خودم دیوارها را کوتاه چیدم ، کوتاه چیدم تا سدی نسازم ، کوتاه چیدم تا خانه بزرگتری برای قلبم بسازم ، خانه ای بزرگ با دیوارهای کوتاه ، پس تو ای غریبه ، ای دوست ، ای آشنا ، اگر دیوار من کوتاه است ، اگر دلم را بزرگ کردم که نرنجانم و نرنجم ، رحم کن سنگ در این خانه نینداز تا خانه ام سنگفرش این سنگ ها و تیشه ها شود ، بگذار در خانه دلم جایی برای خود نیز داشته باشم #شاعر-سارا-کریمیان
جلو آینه . . .
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 3 ساعت و 16 دقيقه قبلخط چشمو از دستت میگیره و خودش واست میکشه . . .
با اینکه خیلیم بالا پایین میره و اصنم ظرافت نداره . . .
با همین بدونِِ ظرافت کشیدناش عشق مردونش و نشون میده . . .
و من با هر نگاهش عاشقی ها میکنم باهاش . . .