جلو آینه . . .
خط چشمو از دستت میگیره و خودش واست میکشه . . .
با اینکه خیلیم بالا پایین میره و اصنم ظرافت نداره . . .
با همین بدونِِ ظرافت کشیدناش عشق مردونش و نشون میده . . .
و من با هر نگاهش عاشقی ها میکنم باهاش . . .
همه حرفی که توقلبشونو میزنن یکی فکر میکنه او جملرو اونجوری میگه که قشنگ تر باشه یکی دیگه حرف رو همون تور که دوس داره میگه(اون داره خودش رو به طرف مقابل معرفی میکنه و میگه چه فکری راجبش میکنه چون میدونه عشقش اونو نشناخته)
هعی خدا... منا نشدیم کامران برامون بخونه... (منا ای دختر رویا...فرشته زیبا...باتو میخام باشم تا اخر دنیا... )نسترن نشدیم فرشید برامون بخونه... (بعد از بعد از بعد از نسترن هیچی دیگه نمونده باقی... اون رفته منو کاشته تو این باد اقاقی...) لیلا نشدیم... یاس... ارمیتاووو پارمیدا... اینا هم نشدیم... اینا که هیچ... رقیه . سکینه و اینام نشدیم لااقل حاج محمود کریمی برامون بخونه... همین رها باشیم نکنه یه خوننده لالی پیدا شد چمدونم با ایما اشاره یه چیز بمون گفت...
جلو آینه . . .
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 5 ساعت و 35 دقيقه قبلخط چشمو از دستت میگیره و خودش واست میکشه . . .
با اینکه خیلیم بالا پایین میره و اصنم ظرافت نداره . . .
با همین بدونِِ ظرافت کشیدناش عشق مردونش و نشون میده . . .
و من با هر نگاهش عاشقی ها میکنم باهاش . . .