خاتـــــღـــــــون ツ
حادثه اتفاق افتاد عاشق شدی به لبخند دیگری.... چشمانم را می بندم این نیز بگذرد !
خاتـــــღـــــــون ツ
دانی از زندگی چه می خواهم؟ من تو باشم ، پای تا سر تو ، زندگی گر هزار باره بود ، بار دیگر تو ، بار دیگر تو . . .
بازی با کلمات و دِل واژه ...
همین روزهاست که بزاید... گاو بدبختی هایم پا به ماه است...
خاتـــــღـــــــون ツ
بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! ديگر مسلمانی بس است...
خاتـــــღـــــــون ツ
بابا من فقط تعریف کردم از حس هنر دوستیه اون عزیز بزرگوار... چرا تذکر؟ عجبا!
خاتـــــღـــــــون ツ
کاش زود زود یا جمعه هامون میشد جمعه... یا جمعه هامون میشد یکشنبه...
جلو آینه . . .
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 22 ساعت و 54 دقيقه قبلخط چشمو از دستت میگیره و خودش واست میکشه . . .
با اینکه خیلیم بالا پایین میره و اصنم ظرافت نداره . . .
با همین بدونِِ ظرافت کشیدناش عشق مردونش و نشون میده . . .
و من با هر نگاهش عاشقی ها میکنم باهاش . . .