✘ farHad ✘
مرا به یاد خواهی آورد...آنچنان که باران غبار را از سنگ قبر کهنه ای می شوید...مرا به یاد خواهی آورد..
احمد رضا
از عشق امروزمان چیزی برای فردایمان باقی بگذار.... به اندازه یك نگاه... به اندازه یك لبخند.... تا به یاد داشته باشیم كه روزی عاشق هم بودیم ............
✘ farHad ✘
هر که رفت...پاره ای از دل ما را با خود برد..اما...او که با ماست او که نرفته است؟...از او بپرسید:گه چه می کند با دل ما؟...
احمد رضا
همیشه عاشق بمون تا طعم واقعی زندگی رو بچشی..
✘ farHad ✘
من به دنبال روزی هستم که قلب برای زندگی بس باشد...روزی که عشق برای زندگی بس باشد...
احمد رضا
معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد.
آتیلا
من چيستم؟ من چيستم؟ يك لكه اي ز ننگ به دامان زندگي و ز ننگ زندگاني آلوده دامني يك ضجه ي شكسته به حلقوم بي كسي راز نگفته اي و سرود نخوانده اي
massi
بودن یا نبودن؟! مسئله این نیست ...مسئله مرگ دلتنگی در نبود نبودن هایت نیست.... مسئله حتی نبودن هایت نیست ....مسئله این است که حتی اگر بودی هیچ وقت من,ما نبود . . .
massi
آنکه ویران شده از یار مرا می فهمد، آنکه تنها شده بسیار مرا می فهمد ، چه بگویم که چنان از تو فرو ریخته ام ، که فقط ریزش آوار مرا می فهمد
massi
دور باش اما نزدیک! ....من از نزدیک بودن های دور میترسم...
آتیلا
گوشهایم را می گیرم ... و چشم هایم را می بندم ... و زبانم را گاز می گیرم ... ولی ... حریف افکارم نمی شوم ... چقدر دردناک است ... فهمیدن ...!
آتیلا
پیرمرد صبح زود از خانه بیرون آمد. پیاده رو در دست تعمیر بود. در خیابان شروع به راه رفتن کرد که ناگهان ماشینی به او زد. به زمین افتاد. مردم دورش جمع شدند و او را به بیمارستان رساندند. پس از پانسمان زخم ها، پرستاران از او خواستند که آماده شود تا از استخوان هایش عکسبرداری شود. پیرمرد به فکر فرو رفت و یکباره از جا بلند شد و لنگ لنگان به سمت در رفت. به پرستاری که می خواست مانع رفتنش شود گفت که عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستار سعی کرد او را برای ماندن و ادامه درمان قانع کند ولی موفق نشدند. از پیرمرد دلیل عجله اش را پرسید. در جواب گفت: زنم در خانه سالمندان است. من هر صبح به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود! پرستار گفت: اصلا نگران نباشید. ما به او خبر می دهیم که امروز دیرتر می رسید. پیرمرد جواب داد: متاسفم! او بیماریِ فراموشی دارد و متوجه چیزی نخواهد شد و حتی مرا هم نمی شناسد! پرستار با تعجب پرسید: پس چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید در حالی که شما را نمی شناسد؟ پیرمرد با صدایی غمگین و آرام گفت: اما من که می دانم او کیست . . . !
آتیلا
چه طوری؟
با چه واژه هایی؟
با چه جملاتی؟
بگم :
بـــــــــــــابــــــــــــــــــا دلــــــــــــــــــــــــــــم تنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگیده!!!!!
WingTsun
ازدواج قمار زندگی است و در قمار معمولا برد با کسی است که بیشتر تقلب کند!
آتیلا
دلم برای خودم تنگه ..برای خود خودم..از وقتی رفتی این آدمیو که همیشه و همه جا حتا تو آیینه هم میبینمش نمیشناسمش غریبست..