مریم
اي ستاره ها: باورت نمي شود در ميان باغ بي ترانه زمين ساقه هاي سبز آشتي شکسته است لاله هاي سرخ دوستي فسرده است غنچه هاي نو رس اميد لب به خنده وا نکرده مرده است پرچم بلند سرو راستي سر به خاک سپرده است سرخي و کبودي افق قلب مردم به خاک و خون تپيده است دود وآتش به آسمان رسيده است
مریم
اي ستاره ها: که از جهان دور چشمتان به چشم بي فروغ ماست نامي از زمين و بشر شنيده ايد ؟ در ميان آبي زلال آسمان موج وخون و آتشي نديده ايد؟ اين غبار محنتي که در دل فضاست اين ديار وحشي که در فضا رهاست اين سزاي ظلمي که آشيان ماست ، در÷ي تباهي شماست گوشتان اگر به ناله من آشناست از سفينهاي که مي رود به ماه از مسافري که مي رسد ز گرد راه از زمين حذر کنيد پاي اين بشر اگر به آسمان رسد روزگارتان چو روزگار ما سياست
مریم
اي ستاه ها : اي که پيش ديده مني باورت نمي شود که در زمين هر کجا به هر که مي رسي خنجري ميان مشت خود نهفته است پشت هر شکوفه تبسمي خار جانگزايِ حيله اي شکفته است آنکه با تو مي زند صلاي مهر جز به فکر غارت دل تو نيست
مریم
اي ستاه ها : ما سلاممان بهانه است عشقمان دروغ جاودانه است! در زمين زبان حق بريده اند :حق زبان تازيانه است! وآنکه با تو درد دل مي کند هاي هاي گريه هاي شبانه است
مریم
شکنجه گاهی است در این دنیا جایم / به جرم زندگی این شد سزایم
مریم
اي ستاره ها : ما سلاممان بهانه است عشقمان دروغ جاودانه است!
مریم
سیب سرخت به درد دست چلاق هم نخورد
مریم
این جوری فکر کردن فقط مال تو نیست مخصوص تو نیست
مریم
پدر دندان دارد اما نان ندارد بخورد!!
مریم
نه ریرا جان نامهام بايد کوتاه باشد ساده باشد بی حرفی از ابهام و آينه، از نو برايت مینويسم حال همهی ما خوب است اما تو باور نکن!!!!
مریم
فردا را به فال نيک خواهم گرفت دارد همين لحظه يک فوج کبوتر سپيد از فرازِ کوچهی ما میگذرد باد بوی نامهای کسان من میدهد يادت میآيد رفته بودی خبر از آرامش آسمان بياوری!؟
مریم
راستی خبرت بدهم خواب ديدهام خانهئی خريدهام بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیديوار ... هی بخند! بیپرده بگويمت چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
مریم
تا يادم نرفته است بنويسم حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود میدانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازهی باز نيامدن است اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی ببين انعکاس تبسم رويا شبيه شمايل شقايق نيست!
مریم
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است