مریم
دیدم یه پسر کوچولو از این گل فروش ها هستن ، رفت سمت دختره و گفت خانم یه گل ازم میخری...! دختره محل سگم بهش نذاشت ...! دلم براش سوخت.. گفتم آقا کوچولو یه دونه از گل هاتو به من بده و یه شاخه خریدم ازش ...! داشت چراغ سبز میشد حرکت کنیم که دختره کله شو اورد بیرون گفت : ایکبیری ..! حالا واسه من مدافع حقوق بشر شدی ...! واسه من اِفه انسان دوستی......... میای ...؟! کل هیکلت چند ...؟! (خاطره از دیگران )
مریم
هنوز دهه 60 تمام نشده بود كه در يك مسابقه بزرگ فوتبال اتفاقي مشابه چشم همه را خيره كرد. در داربي سال 1369 زماني كه فرشاد پيوس روي پاس مرحوم فريبرز مرادي با يك بغل پاي تماشايي دروازه احمدرضا عابدزاده را گشود ... در این ثانیه تاریخی در حالي كه همه بازيكنان پرسپوليس به دنبال فرشاد پيوس به سمت هواداران خوشحال ميدويدند مجتبي محرمي خود را از جمع جدا كرد و به سمت احمدرضا عابدزاده رفت و در حالي كه عابدزاده مشغول بيرون آوردن توپ از دروازه بود شرط خود را مقابل چشم 100هزارنفر نقد كرد. حركت مجتبي محرمي با دستكش سفيد آنقدر مشهود بود كه بينندگان تلويزيوني گل فرشاد پيوس را براي لحظاتي از ياد بردند! اين حركت در فضاي خاص آن دوران گرچه چندان در رسانهها منعكس نشد اما سروصداي زيادي به پا كرد و حتي در يكي از نطقهاي پيش از دستور مجلس از زبان يك نماينده مورد تقبیح جدي قرار گرفت. اما خب، همانطور كه گفتيم هيچ كس جرأت نوشتن و شرح ماوقع را نداشت و بنابراين موضوع به بايگاني ذهني طرفداران رفت.
مریم
این را میدانم که : هیچ کس مهم تر از آن کسی نیست که دوستش دارم ،حتی خودم .
میترا
ماهی کم رنگ گوشه ی نقاشی ام پرواز کن » پرواز کن تا نشان دهی هر کم رنگی توانایی پر رنگ شدن را دارد که با امید می توان بال ساخت می توان پرواز کرد آزاد بود
میترا
جهنـــــمی به پــــا می کند دلــــــم وقـــــتی شـــــــعری بیــــــاید و « تــــو » میــــــان آن نبــــاشــــی ...