الينا
الهي نفسي ده كه حلقه ي بندگي تو گوش كند و جاني ده كه ز هر حكمت تو نوش كند.
الينا
الهي دلي ده كه شوق طاعت افزون كند و توفيق طاعتي ده كه به بهشت رهنمون كند .
الينا
الهي دلي ده كه در كار تو جان بازيم و جاني ده كه كار آن جهان سازيم .
الينا
الهي هر كس را آتش در دل است و اين بيچاره آتش بر جان از آن است كه هر كس را سرو ساماني است و اين درويش را نه سر و نه سامان .
الينا
الهي موجود نفسهاي جوانمرداني ، حاضر دلهاي ذاكراني از نزديك نشانت ميدهند و برتر از آني و از دورت مي پتدارند نزديكتر از جاني .
♥ tannaz ♥
چه گریزیست ز من؟ چه شتابیست به راه؟ به چه خواهی بردن در شبی اینچنین تاریک پناه؟ مرمرین پله آن عاج سفید /ای دریغا که ز من بس دور است!..... لحظه ها را دریاب چشم فردا کور است...............
♥ tannaz ♥
زندگی تو یك اتفاق نیست،آن ها انعكاس وجود خود تو هستند.....
♥ tannaz ♥
کاش می دانستید که زندگی با همه وسعت خویش /محفل ساکت غم خوردن نیست /حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست/ زندگی خوردن و خوابیدن نیست /زندگی حس جاری شدن است /زندگی کوشش و راهی شدن است /از تماشاگر اغاز حیات تا به جایی که خدا می داند .....
♥ tannaz ♥
از بهشت که بیرون آمد، دارایی اش یک سیب بود. سیبی که به وسوسه آن را چیده بود. و مکافات این وسوسه هبوط بود. فرشته ها گفتند:زمین جای تو نیست.زمین همه ظلم است و فساد. انسان گفت: اما من به خود ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین می خواهد، پس زمین از بهشت بهتر است. خدا فرمود: برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد، زمینی آکنده از شر و خیر، آکنده از حق و از باطل، از خطا و صواب، و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد تو باز خواهی گشت وگرنه... و فرشته ها همه گریستند. اما انسان نرفت.انسان نمی توانست برود.انسان بر درگاه بهشت وامانده بود.می ترسید و مردد بود.و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت. انسان دست هایش را گشود و خدا به او اختیار داد.خدا فرمود: حال انتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی.برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداشِ به گزیدن توست.عقل و دل هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد،تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد.رنج و نبرد و صبوری را. و این آغاز زندگی انسان بود.
ماندانا
مامان، اجازه هست ابروهامو بر دارم؟ -مامان: نه -مامان، اجازه هست موهامو زیتونی کنم؟ -مامان: نه ...-مامان، اجازه هست تونیک صورتی بپوشم؟ -مامان: نه -................ -مامان، اجازه هست مثل باربی آرایش کنم؟ -مامان: نه -مامااااان یعنی چی من 18 سالم شده ها . . . -مامان: اَههه سیاوش، خفه میشی؟ یا خفت کنم؟