دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
امیر کریمی
امیر کریمی

گاهی هوس میکنم برم کشتارگاه بخورم ، ولی یازده تا آدمِ علّاف با پنج تا موتور واسه همراهیم پیدا نمیکنم / تازه اینروزا کی داره این همه لشگرو به حساب خودش سیر کنه ؟ / اصن الان ازون یازده نفر کدوماشون ساعت یک شب میتونن کشتارگاه باشن ؟

امیر کریمی
thCA4MUVLR.jpg امیر کریمی

***

امیر کریمی
امیر کریمی

داریوش دوباره بخوان / دست زن نیست ، دست زن نیست

امیر کریمی
امیر کریمی

بهش بگو کاکل‌ زری ، دیر اومدی مُرد پری / همون نوشداروی پس از مرگ سهرابه محبت های ، محبت های از دهن افتادهُ بیات

امیر کریمی
امیر کریمی

گاهی انقد کلافه ای ، که مهربونیت نمی آد ، اصرار بی فایده ست ، برای مهربونی باید حسشو داشته باشی ، نداشته باشی مهربونی دروغیت تو ذوق میخوره

امیر کریمی
امیر کریمی

تو زندگیم خیلی کم تاثیر بوده ولی آه

امیر کریمی
امیر کریمی

قسمت کرد حق‌تعالی چیزها را بر خلق ، نصیب جوانمردان نهاد و ایشان قبول کردند

امیر کریمی
thCAP30T3O.jpg امیر کریمی

وقتی حرفی برای گفتن نداری

امیر کریمی
امیر کریمی

اگر فکر کنی چندتا مُرده داریم و چندتا زنده ، اونوقت میبینی که دنیا دنیای مُرده هاست

امیر کریمی
امیر کریمی

لعنت به اون وقتائی که آدم انقد مغرور میشه که پا پیش نمیزاره ، اسمس نمیده ، ایمیل نمیده ، میس نمیندازه

امیر کریمی
امیر کریمی

فک کنم از آقای فاطمی نیا شنیدم که میگفت: یه نفر واعظ صاحب نفس ظهر عاشورا که شد گفت: و از منبر اومد پائین ، میگفت تا عصر مردم تو سرشون میزدنو همین جمله رو میگفتنو عزاداری میکردن

امیر کریمی
امیر کریمی

دیروز تو اداره مون همکارمون با مدرک دکترا رو از اتاقش انداختن بیرون امروز دوباره اومده سر کار ، والا اگه مدیر اینجا به من یه کم اخم کنه میرم پشت سرمو نگاه نمیکنم ، نمیدونم چرا آدما اینجوری شدن؟

امیر کریمی
thCAFVLVN8.jpg امیر کریمی

، کاشکی میتونستم اونقدر تا بالاخره آدمِ بشم

امیر کریمی
nf00054170-3.jpg امیر کریمی

زمان دبیرستان رفته بودم امامزاده صالح ، دیدم یه پیرزن خیلی خوشرو و شیک با چادر سفید داره نماز میخونه ، خیلی نورانی بود ، انقد باحال بود که دوس داشتم مادربزرگ واقعیم بود میرفتم بغلش میکردم ، همینجور داشتم نیگاش میکردم که دیدم یه دختر چادری حدودا بیست ساله اومد نشست کنارش ، فک کردم نوه شه ، پیرزنه نشست داشت تشهد میگفت ، دیدم دختره یهو مثه دیوونه ها صورت پیرزنه رو بوس کردُ بلند شد کفشاشو پوشیدو دَر رفت ... هنگ کرده بودم ، خیلی صحنه جالبی بود ، پیرزنه نمازش که تموم شد برگشت طرف حیاطُ یه لبخند زد ...

امیر کریمی
امیر کریمی

خانم می وست : هر مردی رو که میبینم، میخواد از من حمایت کنه ، سر در نمیارم که در برابر چه چیزی؟ (در برابرش چی میخاد از جونم ؟)