دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

به صلیب هم اگر کشیده شدی مسیح باش نه مترسک سر جالیز..

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

بگذار دیوانه صدایم کنند! بگذار بگویند مجنون! فرقی نمی کند! من تمام هویت خود را از زمانی که اسمم را دیگر صدا نزدی از یاد برده ام!

سوسن سعادت
سوسن سعادت

تههههههههران، احساس می کند در این لباس تیره دلش پوکید /باید یک دامن پلیسه ی قرمز /پیراهن سپید و کفش های سبز بپوشد و از چهار سمت دلش رو به سوی آزادی گردش کند....... ترانه بخواند...........

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

از آن بالا مگر چه می‌بیند ابر؟ می‌ایستد و به حال ما می‌گرید ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

قافیه اندیشم و دلدار من ، گویدم مندیش ، جز دیدار من ! لفظ و وزن و قافیه ، برهم زنم ، تا که بی این هرسه با تو ، دم زنم ! ... مولانا

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

این روزها کسی به خودش زحمت نمی دهد یک نفر را کشف کند, زیبایی هایش را بیرون بکشد ...تلخی هایش را صبر کند... آدم های امروز دوستی های کنسروی می خواهند؛ یک کنسرو که فقط درش را باز کنند بعد یک نفر شیرین و مهربان از تویش بپرد بیرون و هی لبخند بزند و بگوید حق با توست!

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی

دخترا بیشتر به چیه پسرا اهمیت میدن ؟؟؟؟؟؟؟؟ نظرسنجی لطفا شرکت کنید

سوسن سعادت
سوسن سعادت

• آن سو تر/ پشت درختان سيب ايستاده ي/ انگار هيچ دستي به اين سو نمي خواندت /و خوب مي داني پشت سر، همه ي پُل ها شكسته است/ گويا هميشگي هايت از ثانيه ها پيشي گرفته است/ كه بين ماندن و رفتن در جا مي زني /گفتم : اگر دست هايت را دراز كني و دلت را تعارف كني بين ما پل مي زند...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

کوه می شوم... تا مرا در بر بگیرد طنین فراموشی...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

یواشکی میای.. قایمکی میخونی.. بی سروصدا میری.. یادش به خیر! قبل ترها چه گرد و خاکی به پا میکرد اومدن و رفتنت..

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

هیچوقت نتوانستم متن های طولانی را تا آخرش بخوانم.. تقصیر خودت بود! آمدی، رفتی... به هر چه کوتاه است عادتم دادی...

سوسن سعادت
سوسن سعادت

غروب ها وقتی دلم روی مژه هایم تاب می خورد با دستی زیر ِ چانه، کنارم می نشینی و قصه آغاز می شود. از همان اول ِ قصه ،جمعه ها را سیاه نوشتم که طلسمش با هیچکدام از نذرهای مادر بزرگ باز نشد. ...و تو که همه ی آسمان در دست هایت بود جاده را تعارف کردی و من در خاطره ی شهر ها گم شدم. شاید از همان روز بود که قصه ها کم آمدند ،حتی برای مادر بزرگ که هی دعا می خواند و فوت می کرد...

امیر کریمی
امیر کریمی

خانمها مثل کنتور برق هستند..... هر چند سال یکبار عدد سنشون صفر میشه

امیر کریمی
امیر کریمی

خانمها مثل فلزیاب هستند ..... از نزدیک طلافروشی که رد میشن عکس العمل نشان میدن

امیر کریمی
امیر کریمی

خانمها مثل رعدوبرق هستند ..... اول برق چشماشون میرسه بعد رعد صداشون