دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★

בُنـــیــــــا... בُنــیـــاے ریــــاضـــﮯ استـــــ! وقتـــﮯ عشــقــــــ را تقسیمـــــ کرבَنــــב تــــو خــــارجـــــ "قسمتــ ــــــ ــ" مــלּ شــــבے

★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★

جایی وجود داره به نام “ســــــــــــیم آخر” من دقیقا همون جام! بزنم بهش یا نه . . . !؟

امیر کریمی
امیر کریمی

اینجا نمیکنن ، میکشن

امیر کریمی
امیر کریمی

نمیمیرن ... راحت میشن

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

دلم دیگر به زنده‌گی گرم نیست. مادر می‌گوید: باید کمی به خودت برسی! اما چه‌گونه، وقتی از هر طرف می‌روم، به تو می‌رسم؟

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

@azita دوست ِ من......تولدت مبارك....خيلي دلم برات تنگ شده...برات بهترينها رو از خدا ميخوام...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

این جماعت می گفتند اشکهایت را خرج رفتنش نکن... راست می گفتند... بی من تو مفت هم نمی ارزی.....

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

اینجا مردانگی ها آنقدر مدرن هستند که خدا و جهان و تقویم و... حتی خود زن، آری خود زن را هم مردانه تعریف می کنند..

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

سنگها شايد...اما گنجشكها هيچوقت مفت نبودند... قلبشان هميشه ميزد....

امیر کریمی
امیر کریمی

هنوز منتظری بیادُ یارِ تو شِه

امیر کریمی
امیر کریمی

امروز انقدر دیر رفتم ناهار که فقط ته دیگ با خورش خوردم / از این به بعد دیر میرم

امیر کریمی
امیر کریمی

قرار نبود آن وقت های تو با آن وقت های من جایشان را عوض کنند قرار نبود عشق من مثل گیلاس. بوسه. عیدی و تعطیلات تابستان اولش قشنگ باشد ، قرار نبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم قرار نبود کسی به هوای شکستن دل دیگری بماند قرار بود هر کس به هوای نشکستن دل خودش بماند قرار نبود هر چه نیست باشد قرار بر بی قراری بودو بس گمان نمی کنم نگاه من سنگین تر از نگاه تو باشد اما یقین دارم که کودک دلت کمتر از پیش بهانه ی لالایی های شعر گونه ام را می گیرد مهم نیست فقط یک چیز یاد همه بماند اگر اتفاقی که نباید بیفتد افتاد تنها برایت مینویسم: خودت خواستی تقصیر من نبود. زیر سایه ی امن ترین سایه بان هستی دلواپس دلواپسی های یکدیگر باشیم ...

امیر کریمی
امیر کریمی

یه از ظهرهای تابستونِ سالها قبل ... از نردبون چوبی خونه یه طبقه مون بالا میرفتم ... گوشه سمت راست به انباری داشتیم پر از خرتُ پرت ... گاهی اونجا چیزی میگرفتم .... گاهی یه زیر کولر خوابیده بود که با دمپایی حتما باید میزدمش ... (حدود ده سالگی ) م ... وقتی آدم میشه زیر پاشو نگاه نمیکنه ... وقتی بزرگتر شدمو ظهرای تابستون میرفتم رو پشت بوم ... مینشستم زیر سایه بون انباریمون و به اطراف نگاه میکردم ... بعدا فهمیدم این کار گناه داره البته همون موقعشم میدونستم ... ولی خُب کِیف میداد ...بعدا هم که خونه مونو خراب کردیمو چهار طبقه ش کردیم ... خیلی کم میرفتم بالا ... چون نه دیگه کفترا برام جالب بودن نه گربه ها و نه آدما ...

امیر کریمی
امیر کریمی

آنقدر باهوشند که در طی چند هفته می‏توانند را طوری تربیت کنند تا روی لبه ی بایستند و برای دلفین ها پرت کنند

امیر کریمی
1236.jpg امیر کریمی

زار ...