♥ tannaz ♥
همه چيز را به باد بسپار...دلت را اما به مـــــــن....
♥ tannaz ♥
عزيز دلم ، می دانی سیم آخر چیست ؟ همه خيال می کنند که سيم آخر ساز است . حتی يک نوازنده بی سواد روی صحنه زد به سيم آخر تارش گفت : اين هم سيم آخر. اما سيم آخر يعنی وقتی می رفتند قمار، سکه زرشان را که می باختند، جيب شان را می گشتند ، آخرين سکه ی سيم را هم به قمار می زدند می زدند به سیم آخر، به اميد بردن همه هستی، يا به باد دادن آخرين سکه ی نيستی ... من هم دلم می خواست در این قمار بزنم به سیم آخر ، اما گلستان به من گفت : « ببین زری که باختی اصل بود؟ » رفتم توی فکر ...
♥ tannaz ♥
براي اداره کردن خودت از عقلت استفاده کن و براي اداره کردن ديگران از قلبت.....
♥ tannaz ♥
حــــــــُرمـــــــت که شکـست. . . . . . . . . . . . . . . >>> ببخــشید گفتن بیهودست... پس حرمتـــ نگه دار !
♥ tannaz ♥
خوش تیپ ترین , پولدار ترین و با استعداد ترین مرد دنیام که باشی... اگه یه زن نتونه تو رو به عنوان پدر بچه هاش تصور کنه... هیچی نیستی...(اين متن و چند بار خوندم...نميدونم خودمم قبولش دارم يا نه...)
♥ tannaz ♥
يک حبه قند، در فنجان قهوه تلخ شیرین نمیشود. دوحبه قند؛ در فنجان قهوه تلخ شیرین نمیشود سه حبه،چهار،پنج . . اصلا تو بگو یک دنیا قند، در این دنیای تلخ نه، اگر تو نباشی فال این زندگی، شیرین نمیشود!
♥ tannaz ♥
به دست خود درختی می نشانم /به پایش جوی آبی می كشانم/ كمی تخم چمن بر روی خاكش /برای یادگاری می فشانم /درختم كم كم آرد برگ و باری /بسازد بر سر خود شاخساری /چمن روید درآنجا سبز و خرم/ شود زیر درختم سبزه زاری/ به تابستان كه گرما رو نماید/ درختم چتر خود را می گشاید /خنك میسازد آنجا را ز سایه /دل هر رهگذر را می رباید /به پایش خسته ای بی حال و بی تاب /میان روز گرمی می رود خواب /شود بیدار و گوید ای كه اینجا /درختی كاشتی،روح تو شاداب ......( عباس یمینی شریف روح شما هم شاداب)
♥ tannaz ♥
کاش # زندگی مثل یک فحش رکیک بود .....و نثار کوچههای بن بست میکردی...