دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

مذهبی بودن خوب است... گرچه مذهبی خوب کم است...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

هر چه قدر هم که بگویم ، وقتی اصل کاری ها پاک می شوند، دست و دل آدم دوباره به مو به مو نوشتن آنچه پاک شده نمی رود...

امیر کریمی
امیر کریمی

ای کاش با عشق نمی آمدی تا با دلزدگی بروی

امیر کریمی
امیر کریمی

گاهی یه نفرو تو خیابون میبینی ، خاطراتِ (اون چن سالِت) از جلوی چشمت رژه میرن ، یهو میبینی زانوهات شل شدنُ نشستی رو جدولِ کنارِ خیابون

امیر کریمی
امیر کریمی

وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی

این ارسال را بازنشر کرده است.
aloNE**
0.jpg aloNE**

را دیدیـــم که در دستــی داشــت و در دستـــی .. میگفــت میــروم که آب بــر ریـــزم و به میــان بهشــت کشـم... تا کســـی را نــه از بیــم آتــش پرستـــد و نــه از ذوق بهشـــت.. خــــدا را بـــــرای بایــــــد خــــــواست !

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیر کریمی
امیر کریمی

انقد به عیادت یکی از دوستام نرفتم تا مُرد / تا حالا از این قبیل کارای انجام ندادهُ پشیمون شده زیاد داشتم ، زیاد / مگه تا کرج چقدر راه بود ؟

امیر کریمی
Photo-1213.jpg امیر کریمی

ذبیح الله حکیم الهی دشتی فرزند اسماعیل معروف به ذبیح الله منصوری با نامهای مستعار پیشتاز و ناصر، پرکارترین مترجم تاریخ مطبوعات ایران، روزنامه نگار، نویسنده و به گفته خودش قهرمان بوکس سبک وزن ایران است ... پرکار ، باهوش، با حافظه ی استثنائی ... ولی همیشه داشت تا روزی که خاکش کردن

امیر کریمی
امیر کریمی

خسته تر از اونی هستن که ما هم رو دوششون باشیم

امیر کریمی
امیر کریمی

زیادی خوب بودن ، زیادی فداکاری کردن برای همسر معنیِ از جان گذشته یِ مفرطِه ... یا یه همچین چیزی / حالا چرا همسر؟ شاید از جان گذشته ی مفرط واسه پدر ،مادر ، خواهر ، برادر یا حتی یه دوست حتی از نوع مجازیش

امیر کریمی
امیر کریمی

قبل از ایستگاه متروی دروازه دولت یه مرد جوون بلند داد زد : سجاد حواستو جمع کن ، ایستگاه بعد پیاده شو . قطار که وایساد مرد بی وقفه صدا میزد سجاد سجاد سجاد ... همه بی اختیار برگشتیم طرف بیرون تا سجادُ ببینیم ، سجاد چادرشو جلوی صورتش گرفته بود تا کسی نتونه ببیندش / یادمه یه دختر یه بار تعریف میکرد داداشش بهش گفته بیشتر آرایش کنهُ بیرون بره

امیر کریمی
امیر کریمی

قبلنا زنا موقع صحبت کردن تلفنی با مردای غریبه ، انگشتشونو میزاشتن گوشه ی لُپِشونُ جواب میدادن ... الان با همون اَلویِ اول دینُ ایمانِ فلکُ به باد میدن

امیر کریمی
امیر کریمی

تو خیابون یه پیت حلبی 17 کیلوئیو رو تَرکِ یه موتور دیدم که روش نوشته شده بود مریم و میرفت ، یاد روزی افتادم که مریم رفت

♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
توسط موبایل در چهار راه

امیر کریمی
1.jpg امیر کریمی

زمان گذشت و من در این مدت عاشق زنهای زیادی شدم . هنگامی که رابطه صمیمانه ای با آنها داشتم و آنها سوال می کردند آیا بعدها نیز آنها را بیاد خواهم آورد؟ من به آنها می گفتم ، اما تنها کسی که هیچ وقت او را فراموش نمی کنم تنها کسی است که این سوال را از من نپرسید و او کسی نبود جز