♥ tannaz ♥
کاش، اشکهایم بودی و تنهایی و من و سرزمین بی انتهای نوازش های تو...
♥ tannaz ♥
کاش تونلی می زدم به چشمانت، کشف می کردم فلسفه ی بی رحمی نگاهت را...
امیر کریمی
کجا برم که عطر تو نپیچه توی لحظه هام؟
باران بهاری
ای دوست قبولم کن و جانم بستان / مستم کن وز هر دو جهانم بستان / با هر چه دلم قرار گیرد بی تو / آتش به من اندر زن و آنم بستان
♥ tannaz ♥
دوست داشتم برای لاشه ی متعفن بی احساسی ها ...گوری می ساختم به عمق همه ی دنیا ...
♥ tannaz ♥
حال چگونه بی تو در این حجم باد سرد بمانم ، بپوسم ، بسازم من به چه امیدی پشت این در فریاد بزنم تا تو صدای خسته و گرفته مرا بشنوی؟ به چه امیدی؟؟؟!!!!!!!!!!!...
♥ tannaz ♥
تو هیچ نمیگویی!لبت را میگذاری روی لبم...این یعنی ساکت...یعنی قبول...بس است دیگر!!!
♥ tannaz ♥
تیغ را که میگیرم دستم،اول به این فکر میکنم که با کدام زاویه دردناک تر است؟!
امیر کریمی
کاش می شد که نرفت کاش می شد که بمانيم وبسازيم خانه ای با گل دل کشور عشق کجاست؟ صحبت از رفتن و بیزاری نیست پای رفتن لنگ است جای ماندن اینجاست فکر فردا باشیم حاصل ما این است کاش می شد که نرفت وزمان را بوسید و زمین را نوشید همره باد نبود آشتی را پیمود آشنایی را پای یک سرو خرید زندگی را فهمید به کجا باید رفت؟ زندگی نزدیک است ....
سوسن سعادت
خنده هاي الكي....... پير مرد جمله ي خنده بر هر درد بي درمان دواست را زياد شنيده بود و حالا خود را در بستر بيماري لا علاج مي ديد. تصميم گرفته بود بخندد و همه از آن روز به بعد هميشه او را خندان مي ديدند پزشكان به درمان او اميدوار شده بودند وحالش كمي بهتر شده بود. چند روز گذشت ولي پيرمرد ديگر حوصله خنديدن نداشت فرداي آن روز تن بي جانش را در بسترش يافتند كه با لبخندي تلخ از دنيا رفته بود.شايد فهميده بود كه خنده تلخ ترين دواي هر مريضي است.....
♥ tannaz ♥
رسم زندگی این است یک روز کسی را دوست می داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده است مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی؟ این رسم زندگی است...
سلام طناز جونم خوبی ؟
15 سال و 4 ماه و 13 روز و 14 ساعت و 40 دقيقه قبلسلام خانومي مرسي گلم...شما خوبي؟
15 سال و 4 ماه و 13 روز و 14 ساعت و 39 دقيقه قبلمرسی طناز جونم ..به لطفت خوبم شکر میگذره
15 سال و 4 ماه و 13 روز و 14 ساعت و 36 دقيقه قبل