سوسن سعادت
من از کدام دیار آمدم که هر باغش هزار چلچله را گور گشت و بی گل ماند من از کدام دیار آمدم که در دشتش نه باغ بود و نه گل تیر بود و مردن بود و در تب تف مرداد ٬ جان سپردن بود * گذشت تابستان دگر بهار نیامد و شهر شهر پریشیده بی بهاران ماند و دشت سوخته در انتظار باران ماند امید معجزه ای؟ - نه امید آمدن شیرمرد میدان ماند * اگر چه بر لب من از سیاهی مظلم و پایداری شب٬ -ناله هست و شیون هست امید رستن از این تیرگی جانفرسا٬ هنوز با من هست... * امید! آه امید! کدام ساعت سعدی سپیده ی سحری را ـ صعود صبح سخی را به چشم غوطه ورم در سرشک ـ خواهم دید؟ ......حميد مصدق
♥ tannaz ♥
گرچه ما آدميان خيره سر و بي پدريم// حق ما نيز همين بود كه بيرون ز دريم// فرصتي دست دهد بارـ دگر ما اين بار //ميوه ي سيب كه سهل است، فلك را بدريم !!!
سوسن سعادت
هوا هميشه باراني است از وقتي تو رفتي خورشيد هم به خاطره ها پيوسته ... ميز و صندلي ثابت است انتظار و تنهايي ... تکرار ساده اي از زندگي بدون تو با خاطرات بي خورشيد ... باز هوا ابري شد انگار باران مي بارد ... باران
سوسن سعادت
قیصر این روزا گوزن رو سر نمی برن/ میشکنن شاخشو میفرستن تو باغ/ این روزا طاقو نمیریزن سرش/ سر گله شونو میکوبن به طاق/ این روزا آخر نمایشا بد شده/ همه نقش همو بازی می کنند/ اونایی که چشمشون به قدرته/ هم پیاله هاشو راضی می کنند/ نمی دونم اگه برگردیم عقب/ دل طوقی واسه کی پر میزنه/ اگه فرمونو یه شب دوره کنن/ چند تا چاقو پشت قیصر می زنه/ نمی دونم اگه برگردیم عقب/ داش آکل به عشق کی سر می کنه/ اگه رستمو ببینه روی خاک/ پشتشو بازم به خنجر می کنه / پای روضه ی خودت گریه نکن/ وقتی گریه ننگ مردونگیه / دوره ای که عاقلاش زنجیرین/ سوته دل شدن یه دیوونگیه / این روزا دوره ی غیرت کشیه/ کی می دونه قیصر این روزا کجاست / بکشی و نکشی می کشنت / این جا بازارچه ی آق منگلیاست /
♥ tannaz ♥
زندگی کشمکش شادی و غم هاست ولی---------- چو گذر کرد خوشی، بخت بدش را چه کنم ؟
♥ tannaz ♥
می رود صبح من ای وای شبش را چه کنم ؟ فرصتی نيست دگر، وقت کمش را چه کنم ؟
♥ tannaz ♥
لحظهی دیدار نزدیک ست. باز من دیوانهام، مستم. باز میلرزد، دلم، دستم. باز گویی در جهان دیگری هستم. های!نخراشی به غفلت گونهام را، تیغ!........ های،نپریشی صفای زلفکم را،باد! آبرویم را نریزی ،دل! -ای نخورده مست- لحظهی دیدار نزدیک ست.
♥ tannaz ♥
کافی است کوری دستت را بگیرد... روزهای ماندهات را حدس میزند.