دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
امیر کریمی
امیر کریمی

تو در من آن تب گرمي كه آبم ميكند كم كم, نگاهت نيز چون مستي خرابم ميكند كم كم, منم آن كهنه ديواري به جا از قلعه هاي سنگ كه باد و آفتاب آخر خرابم ميكند كم كم

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

خنده ات.. جام شراب خنده ات.. تیر خلاص... راستی... تو اگر میل نبودت با من پس چرا خندیدی...!!!؟؟؟

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

زندگی یعنی پدر را در بر گرفتن-- موهای سفید ش را بوسیدن--- پاکت میوه را از دستانش گرفتن--- یک چای خستگی از تنش پاک کردن.

امیر کریمی
امیر کریمی

قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است / اول و آخر این مرحله دیدیم بس است / بعد از این ما و سرکوی دل‌آرای دگر /با غزالی به غزلخوانی و غوغایی دیگر /

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

زندگی یعنی به صورت مادر دست کشیدن وگونه های او را بوسیدن---- دست او را در دست گرفتن ولمس کردن ---عطر تنش رابوييدن --صدای مهربانش را شنیدن و دلواپسی ها را پاک کردن.

امیر کریمی
امیر کریمی

سکوت چشمان تو مرا تا انتهای پاییز خواهد برد . آنجا که کلاغها با پرهای سیاه خود مرزی میان رنگ هامی کشند و انجا که رویاهایم را به دست باد سپردم تا نمیرند ، و سکوت چشمان تو تمام دنیای خیال انگیز من است که توبی رحمانه از من دریغ کردی . عبور از مرزخیالت را به انتظار پاییز مگذار چون من هنوز به انتظار چشمان تو نشسته ام نازنینم ، و این نجوا فقط برای توست مهربانم

امیر کریمی
امیر کریمی

زماني كه انسانها به درختان مي رسند و با بي رحمي آن را قطع مي کنند و آن درختان به درون رودخانه ي جاري و روان مي افتند و از آن ارتفاع بلند * * عجب شٌلپي ميكنه ها!!

امیر کریمی
امیر کریمی

مریضم کرده تنهائی ببین حالم پریشونه / من اینقدر اشک میریزم که بر گردی به این خونه / حسابش رفته از دستم شبائی رو که بیدارم / شاید از گریه خوابم برد درا رو باز می ذارم ...

سوسن سعادت
سوسن سعادت

دختری کنجکاو میپرسید: ایها الناس عشق یعنی چه؟ دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است رهروی گفت: کوچه ای بن بست سالکی گفت: .... راه پر خم و پیچ در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ دلبری گفت: شوخی لوسی است تاجری گفت: عشق کیلو چند؟ مفلسی گفت: عشق پر کردن شکم خالی زن و فرزند شاعری گفت: یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه عاشقی گفت: خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه شیخ گفتا: گناه بی بخشش واعظی گفت: واژه بی معناست زاهدی گفت: طوق شیطان است محتسب گفت: منکر عظماست قاضی شهر گفت: عشق را فرمود حد هشتاد تازیانه به پشت جاهلی گفت: عشق را عشق است پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت رهگذر گفت: طبل تو خالی است یعنی آهنگ آن ز دور خوش است دیگری گفت: از آن بپرهیزید یعنی از دور کن بر آتش دست چون که بالا گرفت بحث و جدل توی آن قیل و قال من دیدم طفل معصوم با خودش می گفت: من فقط یک سوال پرسیدم!!!

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

دیگر نخواب كوروش، داراجهان ندارد،سارا زبان ندارد، رستم دراين هياهو، گرزگران ندارد، روزوداع خورشيد، زاينده رودخشكيد،زيرا دل سپاهان،نقش جهان ندارد،برنام پارس دريا،نامي دگرنهادند،گويي كه آرش ما،تيروكمان ندارد، درياي مازني ها، بركام ديگران شد، دارا كجاي كاري؟ دزدان سرزمينت، بر بيستون نوشتند، اينجاخدا ندارد! هرگزنخواب كوروش،...اي مهرآريايي بي نام تووطن نيز، نام ونشان ندارد

امیر کریمی
امیر کریمی

مگه می شه از عروسک شعر عاشقونه ساخت .... عاشق چیزی که نیست شد روی دریا خونه ساخت

♥  tannaz  ♥
dzl9ajmp9lgnzj3c0p5.jpg ♥ tannaz ♥

♥  tannaz  ♥
ci4ata3ooeqekiuhwjjs.jpg ♥ tannaz ♥

بفرماييد قهوه ي جذاب و زيبا

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

آتش دلم همچنان در حال سوختن است ، بگذار خاکستر شود ، بعد بیا و دوباره دلم را بسوزان