دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
امیر کریمی
امیر کریمی

اگه دلواپس نوری ... پاشو خورشیدو صدا کن ...

امیر کریمی
امیر کریمی

عشق سپر بلاست ... نگاه عاشقارو داره امشب ... و امشب امید دیدار یار ...

امیر کریمی
امیر کریمی

دلــم کــه تنـــگ می شــود را به گذشته می چسبانم ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی

كنار ِ رودخانه ای بودم ... آب در دست ِ خود سيبي سرخ مي بُرد ... خَم شدم و سيب را برداشتم ؛ آب دستهايم را بُرد...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

در توصيف ِ مهربانيت ,شــعری نــمیتوان گفت ,تنــها خاضـــعانه بــاید سکوت کرد، تماشـــا کــرد ، مســت شد ، رهــا شد ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیر کریمی
امیر کریمی

شکستِ آفتابِ کوچه بدبختی بود... ، نه ... بن بست بدبختی بود که به خاطر پوشاندن وضع فلاکتبارش سقف فلاکت بارتری به رویش کشیده بودند ! و مشتی خانواده ی گمنام در این بن بست زندگی می کردند . تنها زینتِ این بن بست یک چراغ برق تصادفی بود که پاره ای از شب ها بن بست را اشتباها روشنی می بخشید ... تا این که یک شب جلوی دیدگان بچه های بن بست، ولگردی بیگانه چراغ برق تصادفی را با تیر کمان شکست ... و بچه های بن بست زار زار گریستند... و کوچکترین آنها دوید به طرف خانه شان که ... آخ مادر ... آفتاب ما را شکستند...

الينا
الينا

واااااااي خدا دخترم چقد ناز شده ....شكرت خدا جون .....

امیر کریمی
امیر کریمی

از باز میگردم چقدر شبيه كسي هستم كه نيست ...

الينا
الينا

اگه باز دوباره بيام سمت چشمات تو چشمات رو من ببندي نميدوني دنيا تمومه برام لحظه يي ك تو ديگه نخندي ....نميدوني چشمام نداره ديگه طاقت رفتن تو نميدوني هر شب باهامه فقط بوي تو يه لحظه يه لحظه امونم بده ...

امیر کریمی
امیر کریمی

رفیق خیلی نزدیک بود ... نزدیکتر از برادر ...

امیر کریمی
امیر کریمی

دوره زمونه ای شده که به خاطر حفظ رفاقتت باید خیلی از حرفارو توی دلت نگه داری تا حداقل کسی رو داشته باشی که بتونی بهش بگی ...

امیر کریمی
امیر کریمی

یه شب خوشبختی میبینمو دیگه نمیشم ...

امیر کریمی
امیر کریمی

یک روز صبح از خواب بیدار میشوم و همه را میبخشم ... نه به خاطر این که آدم بزرگواری هستم ... یک روز از خسته میشوم ...

امیر کریمی
امیر کریمی

از تنهايي به ميان مردم مي‌گريزم و از مردم به تنهايي پناه مي‌برم ... راست مي‌گفتي نيما «به كجاي اين شب تيره بياويزم قباي ژنده خود را» ...

امیر کریمی
امیر کریمی

مرا ...