دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
sahar
580980_342653005812117_1623563835_n.jpg sahar

هر کس به دنیای من می‌آید مدادرنگی خاطراتش را گوشه‌ای جا می‌گذارد بعضی نیامده می‌روند بعضی بیشتر درنگ می‌کنند ... معدودی برای همیشه می‌مانند اما من مدادرنگی‌ها را طوری کنار هم می‌چینم که عشقم همه را در بر بگیرد

sahar
536669_342495475827870_1259763853_n.jpg sahar

از عشـــــق که حرف می زنی یاد حبـــــابی می افتم که به تلنگری بند است این روزها چیزی که زیاد است عشق های پر حجـــم و توخالیــــــست...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیر کریمی
امیر کریمی

رو دلم نزارید ...

امیر کریمی
امیر کریمی

های زن چایی بیار ... زن با لبخند به آشپزخانه می رود دستی به موهایش می کشد ... چایی می آورد ... مرد غرق در روزنامه زن: خسته نباشی امروز سرکار چطور بود؟ مرد همچنان غرقِ روزنامه زن بر می گردد ... مرد سرش را بالا می آورد -راستی فهمیدی مریم،زنِ حسن آقا بینی اش را عمل کرده؟ زن کنجِ اتاق خواب موهای تازه رنگ کرده اش را می بندد بی صدا می بارد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی

در نانوایی هم صف یك دانه ای ها جداست ... از جذام هم بدتر است

امیر کریمی
امیر کریمی

دختری در باران با مـــردی رفت ... دخترک چتر داشت ... مردی دیگر در زیر باران خیس شد ، تا مُرد ... آن مرد بـه جـز آن چـتـــر و دختـرک هیچ نـــداشت ...

امیر کریمی
امیر کریمی

دلم چای میخواهد ... چای که نه ... میخواهم یک نظر تا فردا نگاهت کنم ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی

خونه ی یه طبقه مون شمالی بود ... وقتی که یه طبقه نموند هم شمالی موند ... ظهرای تابستون وقتی در میزدن ... پابرهنه میدوئیدمو درو باز میکردم ... صدای چسبیدن کف پام به موزاییک های داغِ حیاط هنوز تو گوشمه ... عزیز با ناراحتی میگفت : پابرهنه راه نرو پاهات گنده میشه ...

امیر کریمی
امیر کریمی

نمیگویم حالا چرا ؟ تو فقط

امیر کریمی
امیر کریمی

خدا را آفرید ... به نیت پریشانی ...

امیر کریمی
امیر کریمی

ایستاده ...

امیر کریمی
امیر کریمی

یک شب هوای ... یک شب هوای ... یک شب هوای ...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

نه... ازتنهاي مي ترسم .... و نه از تنها ماندن.... ترسم از تنها بودن در كنار ديگري است...