دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
امیر کریمی
امیر کریمی
توسط موبایل در چهار راه

هرگز وجود حاضر و غايب شنيده اى ؟ من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی
توسط موبایل در چهار راه

خدافظ ... هنوز كه شربتتو نخوردى ... كار ما از اين حرفا گذشته ... چن وقته كه جوابات بى ربط شدن ... درسته ، از همون وقتى كه يادت رفت چه جورى بايد دوستم داشته باشى ...

امیر کریمی
امیر کریمی
توسط موبایل در چهار راه

اهل طاعونى اين قبيله ى مشرقيم ...

مهشی ــد
مهشی ــد

اگه تو روت خندیدم به خاطر این بود که نخواستم تو روت بالا بیارم ، اینو بفهم !!!

مهشی ــد
مهشی ــد

وقتی میباره یعنی...........خاطرات تکراری..........

مهشی ــد
مهشی ــد

به جای پاک کردن اشک هایتان آن هایی که باعث گریه تان می شوند را پاک کنید ! .

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی

بعدا هم که خونه مونو خراب کردیمو چهار طبقه ش کردیم ... خیلی کم میرفتم بالا ... چون نه دیگه کفترا برام جالب بودن نه گربه ها و آدما ...

امیر کریمی
امیر کریمی

وقتی آدم بزرگتر میشه زیر پاشو نگاه نمیکنه ... وقتی بزرگتر شدمو ظهرای تابستون میرفتم رو پشت بوم ... مینشستم زیر سایه بون انباریمون و به اطراف نگاه میکردم ... بعدا فهمیدم این کار گناه داره ... ولی خوب کِیف میداد ...

امیر کریمی
امیر کریمی

یه تصویر از ظهرهای تابستونِ بچگیم ... از نردبون چوبی خونه یه طبقه مون بالا میرفتم ... گوشه سمت راست به انباری داشتیم چر از خرت وپرت ... گاهی اونجا کفتری یا کریمی چیزی میگرفتم .... گاهی یه گربه زیر کولر خوابیده بود که با دمپایی حتما باید میزدمش ... (حدود ده سالگی )

امیر کریمی
امیر کریمی

اینروزها را از نمــی تـــوان تشخیـــص داد ... هنگـــامـــی گـــرگ را می شنـــاسیـــم ، كـــه دریـــده شـــده ایم...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

نام مرا صدا کن..یکباره و چندباره.. مرا به نام بخوان ..

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

خوبیه باد اینه که بی مقدمه ست و یهویی..یهویی میاد و میپیچه و زیرو رو میکنه.....

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

انسانهاي حقير...... و ما بيخيالي طي ميکنيم

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

حالا رمضان که از راه رسیده ،دلم لک نمیزند برای دل ضعفه های کودکانه ی دم افطار و مادر که میگفت بخوابم تا گشنه تر نشوم و میگفت که فرشته ها تووی خواب به بچه ها افطار میدهند.. حالا دیگر دلم لک نمیزند برای آن سحری های خواب آلودِ من که میترسیدم خواب بمانم و مادر نگذارد که روزه بگیرم.. فقط دلم لک میزند برای برای افطاری های شلوغ خانه ی مادربزرگ,برای سفره های افطار,برای دسته های تازه ی سبزی,برای نان تازه و چای داغ که بخار میزد....

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

امروز پمپر (طوطيم ) و با خودم آوردم شرکت....چقد خوبه که پيشمه....مديرمون ازش خوشش اومده ميگه بزار همينجا بمونه