دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
امیر کریمی
امیر کریمی

این ‌بار شهر جدیدی می‌خواهم؛ غریب، دور و بی‌خاطره ...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

غیاب تو خود حضور است ، چه بسا که برای اعتیاد من به تو درمانی نباشد، به جز جرعه های بزرگی از دیدار تو در شریان من!

امیر کریمی
امیر کریمی

این نیز نمیگذرد ...

حسین ابراهیمی
حسین ابراهیمی

دیروز یه جوونو دیدم پشت چراغ قرمز تو ماشینش داشت آب میخورد...حتما اونم بوده....أَللَّهُمَّ اشفِ کُلَّ مَرِیضٍ...بارالها ! تمام بیماران را ده...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیر کریمی
امیر کریمی

لباس های کهنه و پاره نشان دهنده آن است که در بین هم وجود دارد ...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

يعني عجب چيزايي داره تو دنبالر رويت ميشه هااااااااا

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

کتاب را بالا بگير ببينم ، گاهی هم برگرد ومرا ببوس ، حواست به داستان هست؟ /نه بيا از اول شروع کنيم ، ديدی؟ديدی چگونه عاشقت شدم؟

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

بگذار برایت کتاب بخوانم / بنشين اينجا کتاب را بگير توی دست‌هایت ،ورق بزن ، دستم را دورت حلقه می‌کنم از بالای شانه‌ات ، نفس می‌کشم لای موهایت ، ورق بزن ....

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

در يك مغازه كفاشي ، يك جفت كفش مردانه عاشق يك جفت كفش زنانه شده بود. كفش زنانه هم همين طور. اينها را در يك ويترين اما جدا از هم گذاشته بودند. بالاخره مرد كفاش بايد يك جور اخلاق را رعايت ميكرد. بعضي وقت ها كفش مردانه روي پاشنه بلند مي شد و هي يواشكي نگاهش ميكرد. كفش زنانه هم پاشنه بلند بود و خيلي راحت گردن ميكشيد و آن يكي را زير چشمي مي پاييد. آنها آرزو داشتند يك نفر بيايد و هر دو جفت آنها را براي خانه اش بخرد. همه اش در ترس و اضطراب بودند كه نكند آنها را از هم جدا كنند و هر كدام در خانه اي يا شهري يا محله اي ، دور از هم زندگي كنند. يك روز يك مرد آمد كفش مردانه خريد و برد. كفش زنانه دلش گرفت خيلي زود چروك شد. كفاش هر چه دستمال كشيد و واكسش زد ، افسردگي كفش درست نشد كه نشد. آخرش آن را از ويترين برداشت و گذاشت توي مغازه هر روز چين و چروك كفش زيادتر شد. كفش مردانه هم دلش گرفته بود. هر چقدر پاي صاحبش را به طرف مغازه اي كه دلش در آنجا جا مانده بود مي كشيد و پابوسش مي شد ، آن دو پا نمي رفتند كه نمي رفتند.( ادامه در ديدگاه...)

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

همیشه کسی پیدا می شود به بهانه ی پکی ، قسمتی از تنهایی ات را دود کند /اما با نفس آخر می بینی تنها تر از پاکت مچاله ای هستی که خیس از عرق دستانت راهی سطل آشغال می شود...

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

احساس می کنی حالا که به نخ آخر رسیده ای باید اتفاق مهمی بیافتد/ غافل از اینکه جهان به تنها چیزی که بدهکار نیست ، پک های عمیق توست...

امیر کریمی
امیر کریمی

امیدوارم از همه تون بشه ...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

نخ آخر را که روشن می کنی انگار با هر پُک ات سطری از عمر جهان کم می شود// پاکت خالی را چنان در دست می فشاری که به یاد انگشت های معشوقت می افتی...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

آدمها وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. آنها چیزهای ساخته و پرداخته را از مغازه می خرند. اما چون کسی نیست که دوست بفروشد، آنها بی دوست مانده اند...

این ارسال را بازنشر کرده است.