دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
الينا
الينا

تو اي مادر كه يك عمر دلت با غصه غم سازه ، صبوري هاي تو مادر منو به گريه مي اندازه .

امیر کریمی
امیر کریمی

پسرک لباسهای مرد عنکبوتی که خاله اش خریده بودو پوشید و فریاد کشید: "خاله ببین مرد عنکبوتی شدم" و از پنجره‌ی طبقه سوم پرید ...

الينا
الينا

شمع مي زد و پروانه به دورش نگران ،ما كه مي سوزيم و پروانه نداريم چه كنيم ؟

الينا
الينا

دل اگر بستي محكم نبند ، او مي رود ،تو مي ماني و يك گره كور.

الينا
الينا

آمدنت را حيران بنگرم ،يا رفتنت را مات بمانم ؟ باد اورده را باد مي برد قبول ، دلم را كه باد نياورده بود.

این ارسال را بازنشر کرده است.
الينا
الينا

چه خياط ماهري است دنيا كه دل هيچكس را براي ما تنگ ندوخت .

امیر کریمی
امیر کریمی

حسی که میتونه به یه دست بده ... بودن موقع سال تحویله ...

امیر کریمی
امیر کریمی

گفت: دلم نمی خواهد پای یک انتخاب اشتباه بمانی، نمی خواهم اشتباه بزرگت باشم! و رفت ...

امیر کریمی
امیر کریمی

گفتم : محمد این لباس جدیدت خیلی بهت میاد گفت: لباس شهادته ! گفتم: زده به سرت! گفت: می زنه ایشالله ! چند ثانیه بعد از انفجار رسیدم بالای سرش، نا نداشت، فقط آروم گفت: دیدی زد!!

الينا
الينا

خوب رويان جهان رحم ندارند دلشان / بايد از جان گذري تا كه شوي محرمشان /روز اول كه سرشتند پيكرشان / سنگي اندر گل بود همان شد دلشان .

امیر کریمی
امیر کریمی

مرد، آرام دستهای مادرش را بوسید، چشمهایش را بوسید، سرش را روی سینه اش گذاشت... مادر چشمهایش را باز کرد، دستهایش را پس کشید، خودش را جمع کرد، فریاد کشید ... به من دست نزن، تو نامحرمی ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

دست خودش که نیست ... ما را از بچگی به عزت کشورمان قسم داده اند ... ما از بچگی یاد گرفته ایم تنها گربه ی وفادار دنیا مرز های کشورمان است ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی

، بدو بیا، بابا یه روش جدید پیدا کرده، همه راحت براش پول می ریزند، اونجا گوشه ی خیابون خوابیده! بدو بیا! عجب ناقلاییه

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی

سه روز اول هفته جلوی درِ واحد روبرو یک صندل زنانه هست و یک کفش دخترانه صورتی، از پنجره اتاق من که کمتر از یک متر با پنجره اتاق آنها فاصله دارد، صدای شعر خواندن صاحب کفش صورتی می‌آید؛ «ما گلیم ما سنبلیم ما بچه های ....» سه روز آخر هفته به صندل زنانه و کفش دخترانه صورتی یک کفش مردانه هم اضافه می‌شود، سه روز آخر هفته، آخر شب‌ها از پنجره‌ای که کمتر از یک متر با پنجره اتاق من فاصله دارد، صدای گریه‌های صاحب صندل زنانه می‌آید که با هق‌هق می‌گوید: «حق من نبود ...» تا حالا نه صاحب کفش صورتی را دیده‌ام نه صاحب صندل زنانه و نه کفش مردانه، تنها می‌دانم به فاصله یک متری از من دخترکی زندگی می‌کند که سه روز آخر هفته را با صدای هق‌هق‌ مادرش به خواب می‌رود....

امیر کریمی
25464.PNG امیر کریمی

مامانِ حمید امروز اومد مدرسه؛ اینقدر باکلاس بود که نگو، لباش قرمز، پشت چشماش از این رنگای خشکل داشت، موهاش زرد، مانتوش سفید، کفشاش تق تق صدا می‌کرد، دیگه با این مقنعه‌سیاهت نیا مدرسه ی من؛ اصلا بذار خاله سمیرا بره کارنامه‌ مو بگیره...

این ارسال را بازنشر کرده است.