دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

دارم از گرسنگي ميميرم..مديرمون روزه است امروز، همشم تو اتاق ِ من ِ...ميخوام يه چي بخورم اما نميشه... خو چيکاااااااااااار کنم من

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

تو که در باور مهتابی عشق رنگ دریا داری /فکر امروزت باش /به کجا می نگری؟ زندگی ثانیه ایست /وسعت ثانیه را می فهمی /می شود مثل نسیم/ بال در بال پرستو بوسه بر قلب شقایق بزنیم / تو خدا را داری و من آرامش چشمان تو را ...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

به شيطان گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد. پرسيدم: «چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد» پرسيدم: «مگر چه کرده ام؟» گفت: «مرا لعنت مي کني در حالي که هيچ بدي در حق تو نکرده ام» با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است که آن را رام نکرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.» پرسيدم: «پس تو چه کاره اي؟» پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

گفتی نیاز من باش /ترانه ساز من باشد/ یه روزی راستی راستی/ همون شدم که خواستی/ شدی تو سرنوشتم /برای تو نوشتم .....

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

زمان مي وزد و در مسير ثانيه ها.... خاطرات من تبخير مي شوند ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب ...

aynor
aynor

ما که از این قرارها نداشتیم........... اینکه تو بروی و من بمانم با اینهمه جای خالی ِ تو......

aynor
aynor

گریه کردن به اشک نیست ...... پراندن ِ سنگ است گاهی بر سطح ِ رود .........

aynor
aynor

یه زمانی میرسه .... که خاطره های خوب هم ؛ آدمو دیوونه میکنن ... !!!

aynor
aynor

فردا اگه بگن مرغ شده کیلویی صدهزارتومن،جوکهای بیشتری میسازیم وکاریکاتورهای بیشتری میکشیم ........... همین......!!

aynor
aynor

مزخرف ترین جمله ای که در هنگام شروع یک رابطه ی احمقانه به ذهن انسان خطور میکنه اینه که "این با بقیه فرق داره!! و خيلي زود مي فهمي ك همه مثل هم هستند

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی

دو زن در خيابان مشغول دعوا و كتك ‌كاري و همزمان مشغول دادن فحش ‌هاي ركيك به پدر و برادر يكديگر هستند. مردم سعي دارند آنها را جدا كنند. يكيشان ناگهان يك چاقوي ضامن ‌دار مي‌كشد. ديگري پا به فرار مي‌گذارد . مردم كنار مي‌كشند. زن چاقوكش دنبالش مي‌دود و داد مي‌زند : - دِ اگه زني وايسا... مث مردا در نرو ...

امیر کریمی
امیر کریمی

نماينده مجلس پشت تريبون جيغ مي‌زند : - خانم ! فساد همه جا رو برداشته. اين همه مرد خيابوني ، اين همه رجال فاحش ، اينا ماية ننگ جامعه‌ن. اينا باعث آبروريزي مملكتن ... چند نماينده مرد مجلس چادرشان را مرتب كرده و لب ور مي‌چينند . بعد از سخنراني نماينده زن ، آقاي لايق ، يكي از مردان چادري پشت تريبون مي‌رود : - به نظر من اگه سه چار تا از اين مرداي خيابوني رو همين جا جلوي مجلس به دار بكشن يا از همين لوستر مجلس آويزونشون كنن يا سيبيلاشونو بزنن تو شهر بگردونن . وضع درست ميشه . همهمه در مجلس در مي‌گيرد. مدتي پيش نيز طرح جنجالي «خانه شفاف» در مجلس سر و صداي زيادي به پا كرده بود. ارائه ‌دهندگان طرح اميدوار بودند با تصويب آن ، خانه‌هاي شفافي از شيشه ساخته شود تا تمام حركات مردان خياباني گردآوري شده در آن زير نظر باشد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی

مرد چادري ، گوشة چادرش را به دندان مي‌گيرد و در حالي كه بغض كرده سبيلش مي‌لرزد : - چي بگم حاج خانوم ؟ خرجي نمي‌ده. يوخده به فكر زندگي نيس. با گوشتكوب زده همه جامو كبود و زخم و زيلي كرده. همين چند شب پيش در و همساده‌ها... همه شاهدن به حضرت عباس... سيبيلمو پيچونده وسط حياط منو كوبيده به ديفال بعد تا ميخوره زدتم . ميگه اون زنه كي بود بهت زنگ زد . زن پايش را روي پا انداخته و تسبيحش را با خشم مي‌گرداند : دروغ ميگه حاج خانوم . تمكين نمي‌كنه . زير سرش بلن شده . پدرم شاهده . اصلاً يه كلام ختم كلام : طلاق .

aynor
aynor

شک کرده بـودم کسی بین ِ ماست ! حالا یقین دارم "مـــن" بین ِ دو نفر ایستاده ام . . چقدر تفاوت وجود داشت بین ِ واقعیت و طرز ِ فکر ِ من !!