فرزاد
در دل دردیست از تو پنهان که مپرس تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس با این همه حال و در چنین تنگدلی جا کرده محبت تو چندان که مپرس . . .
امیر کریمی
... و امشب پنج سال و یازده ماه و چند روز است که رفته ام. حالا تو بگو تمام این سالها کجا بودی؟!
فرزاد
در قید غمم، خاطر آزاد کجایی؟ تنگ است دلم، قوت فریاد کجایی؟ با آنکه ز ما یاد نکردی.. ای آنکه نرفتی دمی از یاد کجایی؟
فرزاد
اگه زندگیم در یه کاسه آب خلاصه می شد
اونو بدرقه راهت می کردم . . .
فرزاد
.
عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود
جوینده ی عشق بی عدد خواهد بود
فردا که قیامت آشکارا گردد
هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود . . .
مهشی ــد
تا حالا دقت کردی که وقتی میخای بری حموم یادت میره حوله ور داری وقتی حمومت تموم شد اونوقت یادت میوفته مجبوری بری بیاریش. حولتم که اتاق بغلیه.تازه مهمونم داری اونم بدونه لباس.اعصبم خورد میشه اینجوری میشه
مهشی ــد
شیشه عطر بهار لب دیوار شکست ، همهجا پر شد از بوی خدا همه جا آیت اوست . . .
امیر کریمی
چهل سال دیگر یا من مرده ام که هیچ ... و یا نم نمای باران که به صورتم بخورد دلم هوای تو را خواهد کرد ...
♥ tannaz ♥
تكرار مكررات به بازيم گرفته!...
امیر کریمی
دوست داشتنی اند ... آدمهایی که از سر چهار راه نرگس نوبرانه میخرند و با گل میروند خانه ...
فرزاد
باز هم از یاد تو ، شعله به پا خواسته / آتش سرخش ز نور ، قلب من آراسته زردی روی مرا ، نیک تماشا نما / شمع وجود من از دوری تو کاسته . . .
امیر کریمی
هیچ چیز بین ما با مردم نیست ...
فردایی دیگر
اجازه خدا جونم ... مگه خودت نگفتی خواب برادر مرگه ...؟ پس چرا ماجرای مرگ معرکه میشه ...ولی خواب نه ؟... خب اگر برادرش بود دلم میخواست همین الان با برادر خوابم فرار میکردم ..
فرزاد
قلبم فدای عزیزی که دنیایی از دلتنگی را به امید یه لحظه دیدنش به جان میخرم
فرزاد
زندگی چیدن سیبی است که یاید چید و رفت زندگی تکرار پاییز است که باید دید و رفت زندگی رودی است جاری هر که آمد کوزه ای شادمان پر کرد و مشتی آب نوشید و رفت قاصدک ? این کولی خانه بدوش روزگار کوچه گردیهای خود را زندگی نامید و رفت . . .