دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
ستایش
ستایش

بیا بریم دشت...

امیر کریمی
امیر کریمی

تا پِیِ پل می گشت پا برهنه از آب گذشت ...

ستایش
ستایش

می دونم خیلی واسه من... همیشه عادتمه نمی خوام...

ستایش
ستایش

"بربادرفته" صد بار بهتر است از "از یاد رفته " !

امیر کریمی
امیر کریمی

جون کندنِ برای شدن ...

ستایش
ستایش

میراث و این کوچه های مکرّر در پرسه های بی نشان دستم را نمی کردی !

امیر کریمی
امیر کریمی

هر کی فقط یه بار داره ... برایِ ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیر کریمی
bkirmb0wrgmpfj0453ew.jpg امیر کریمی

کی یادشه ؟

امیر کریمی
14730225120211204734616813073611517514696.jpg امیر کریمی

بهترین نوشیدنی انرژی زا ... خوردن نوشابه های انرژی زا رو فراموش کنید ...

امیر کریمی
امیر کریمی

توي دانشگاه ،تلفنچي ما يه آقاي ساده و كم سوادي بود مي رفتيم بيرون از باجه زنگ ميزديم ميگفتيم و را لطف كن صدا بزن، اونم ميكروفونو برميداشت و صدا ميزد ،كل محوطه دانشگاه صداي بلند گو ميپيچيد... بچه ها هم وِلو میشدن از خنده ...

امیر کریمی
1304257647399137.png امیر کریمی

بِ زودی در این مکان گذاشته خواهد شد...

امیر کریمی
امیر کریمی

روزتون به خیر وخوشی دوستان

فردایی دیگر
فردایی دیگر

کودک گفت :اگر من به عهد خود وفا کنم تو هم به عهد خود وفا میکنی ؟پروردگار لبخند زد و گفت :بله از خدا با وفاتر کیست؟هر چند انسان نسبت به پروردگار خود ناسپاس است . اه از نهاد کودک بلند شد و گفت:چگونه ممکن است تو را از یاد ببرم و به تو ناسپاسی کنم؟پروردگار گفت:انجا که میروی خیلی چیز های خوب هست و تو انقدر مجذوب انها میشوی که مرا از یاد میبری ..

فردایی دیگر
فردایی دیگر

کودک چنان مجذوب جمال پروردگار خویش شد که همان جا دم در نشست و بی اختیار گفت :من فقط تو را میخواهم .من عاشق تو هستم ..پروردگار به او لبخند زد و گفت :ایا من پروردگار تو نیستم؟کودک گفت :البته که هستی .من به خدایی تو گواهی میدهم .دران هنگام کودک با پروردگار خویش عهد بندگی کرد.+

فردایی دیگر
فردایی دیگر

قصه ای بیدار سازد قصه ای خواب اورد /////در خرد هر داستانی را حسابی دیگرست ///غیر خورشیدی که تابد بر سر سکان خاک/////خانه عشاق روشن ز افتاب دیگرست ..

این ارسال را بازنشر کرده است.