امیر کریمی
تو این صحنه فیلم بر باد رفته ، خدمتکار قویِ سیاهپوست داشت تسمه های لباس اسکارلتُ میبست و برای این کار باید خیلی محکم میکشید ، یادمه چند بار خیلی محکم کشیدُ داد هر بار هم داد اسکارلت ب هوا میرفت
امیر کریمی
پدربزرگ هر روز تو آفتاب میشینه ، آدم خیال میکنه آفتاب چهره ی اونو میسوزونه ، ولی وقتی میره تو سایه از روز قبل رنگ پریده تر به نظر میرسه ، انگار آفتاب هیچ تاثیری روی صورت اون نداره ، چه بده که آفتاب بدون توجه به اون غروب میکنه ، چه بده آدم شاهد از دست رفتن عزیزترین کسِش باشه
امیر کریمی
پسرها با علم به خرابکاری ، به دنیا میان
امیر کریمی
چن وقت پیش با دوستم رفتیم تو سرویس بهداشتی یکی از همکارا رو دیدیم کیف جیبیشو گذاشت بالای دیوار کنار در دستشوئیش ، مارو ندیدو رفت تو ، ب دوستم اشاره کردم ساکت باشه حدود یه دقیقه که گذشت ،دوربین گوشیمو روشن کردمو یه جور که اون توئیه بشنوه گفتم : کیفَ رو از رو دیوار بردار بریم ... که یهو یه صدای دادی اومدو اون همکارمون مثه دیوونه ها درو با شدت باز کردو پرید بیرون ، چه اوضاعی داشت ؟ کمربندش باز بودو پیرهنو شلوارشم آویزون ، از خنده ترکیدیم ، این رفیقم انقد خندید سرخ شده بودو داشت سینه خیز میرفت تو راهرو ... با خواهش و التماسش فیلمو پاک کردم ولی ازون روز ب بعد بهش میگیم : شورت آبی
امیر کریمی
آل پاچینو : تو این دنیا کافیه بگن یه چیز غیر ممکنه تا دیگه کسی طرفش نره
امیر کریمی
مادر: هیِ منو نگاه کن ، مگه من تا حالا زیر قولم زدم ؟ / پسر : خُب آره / مادر: خُب همه ی مادرا زیر قولشون میزنن
امیر کریمی
پسرا به جای تابستون باید زمستون تعطیل باشن ، چون تابستونا مادراشونو دیوونه میکنن
امیر کریمی
گاهی یه دونه میزنی تو گوش یکی بعد دلت میسوزه میگی بیا تو هم یه دونه بزن / : نه / سه تا بزن / : نه / بیست تا .../ خودتو خسته نکن اینجور وقتا صد تا هم بزنه دلش آروم نمیشه ، یه جوری داره میسوزه که تا قیام قیامت خاموش نمیشه
امیر کریمی
بدتر از گم شدن موبایل / دیدن جعبه ی قشنگشه که هر چی نگاش میکنی بیشتر به زیبائیش پی میبری ، قابلیتای استفاده نکرده شم جلو چشمات رژه میره